
راه امام راه ما هدف او هدف ما و رهنمودهای او مشعل فروزنده راه ماست . مقام معظمرهبری
ماهنامه فرهنگی ورزشی تهذیب اولین مجله استانی (همدان) می باشد که به خواست خداوند متعال فعالیت می نماید .
.با عنایات الهی و با توجه خاص مقام معظم رهبری سایت اختیار الکترونیکی به نام خبر شاهد هم در شیکه های مجازفعالیت خود را از سال 1396 آغاز می کند انشا ء الله که این خدمت ناچیز ما مورد توجه اقا امام زمان (عج) و نایب برحقش امام خامنه ای قرار گرفته و مخاطبان ما بهترین اسفاده فرهنگی آموزشی را ببرند . کلتمس دعا مرتضی سعیدی
سالگرد شهید علیاصغر سماوات
به همراه همرزم خود علی زیرک
در 13 فروردین
سال 1370 به درجه رفیع شهادت نائل آمد
شهید علیاصغر سماوات:
از خداوند میخواهم پیکرم همانند
پیکر حضرت فاطمه (س) گمنام باشد

شهید علیاصغر سماوات به همراه همرزم خود علی زیرک در سال 70 به درجه رفیع شهادت نائل آمد
و اکنون که 24 سال از آن زمان میگذرد هنوز پیکر ایشان بازنگشته است و تاکنون نیز بیش از 20 نفر از بچههای تفحص نتوانستند اثری از آنها پیدا کنند.
به گزارش خبرگزاری حیات، دوران دفاع مقدس دورانی پر از افتخارآفرینی و شکوه ایرانیانی بود که با احساس تکلیف،
کوله بار خود را با ایمان، اعتقادات و لبیک به ندای رهبرشان پر کردند و برای مقابله با شرک، زیادهخواهی،
ظلم و مستکبرانی رفتند که حدود 50 کشور دنیا با حمایت کردن رژیم بعث و صدام آن را به راه انداخته بودند
اما پس از اتمام جنگ نیز منافقان کوردل با اوهام
خود در مناطق مختلف مرزهای غربی کشور قصد تصرف خاک کشور را داشتند
که به همت دلیران این سرزمین ترفندهای آنها نیز ناکام ماند.
شهید علیاصغر سماوات نیز یکی از دلیران شهر شهید پرور همدان است که بعد از جنگ در آخرین عملیاتی که
در سال 70 برای مقابله با منافقان کوردل شرکت کرد به همراه همرزم خود علی زیرک به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
قصه شهادت شهید سموات به گونهای خاص رقم میخورد و نقاشی که ایشان در دوران حیات به یادگار میگذارد
گواهی بر شهادت او دوست و همرزمش میشود که به همراه تعدادی از علاقمندان و اصحاب رسانه برای دیدار
با خانواده شهید و شنیدن قصه شهادت به منزل مادر شهید رفتیم که به شرح زیر است: پیکرهای علی اصغر و علی زیرک
همچنان گمنام است برادر شهید سموات با اشاره به اینکه تمام افرادی که شهادت برای آنها مقدر شده
زمینه و آثار وجودی خوبی را از خود بروز میدهند، اظهار داشت: وفاداری، صداقت، نماز خواندن و غیره
خصوصیات خوبی است که در شهدا وجود داشته است. علیاکبر سموات در ادامه این گونه میگوید:
در خاطرات شهید برونسی بعد از سالیان سال که تفحص میکنند متوجه میشوند که
چه فداکاریهایی داشته و یا همین شهید سماوات وقتی میخواست در عملیات برون مرزی شرکت کند
دو روز قبل نقاشی میکشد و دو تابوت را با زنجیری به زمین میخ میکند. ایشان هم نقاش بود
و خطاط و بر این اساس در نقاشی خود زمان شهادت، محل عملیات که درخت خرمایی در آنجا بود
را به تصویر کشیده که درخت خرما بعد از چندین سال همچنان در آنجا وجود داشت و با کشاورزی
که آنجا را خریداری کرده بود صحبت کردند گفت 15 سال بعد از جنگ این زمین را خریدم و با بولدوزر اینجا خاک ریختم
و به نظرم پیکرها 7 متری زیر خاک قرار دارند. اکنون که 24 سال از آن زمان میگذرد هنوز پیکر ایشان بازنگشته،
اکثر شهدا نحوه شهادت خود را از خداوند طلب میکردند و خداوند نیز اجابت میکرد.
تاکنون نیز بیش از 20 نفر از بچههای تفحص نتوانستند اثری از آنها پیدا کنند.
دستکاری شناسنامه برای اعزام به جبهه در سن 15 سالگی برادر شهید با اشاره به ویژگیهای شهید سموات گفت:
با زیارت عاشورا بسیار مأنوس بود چرا که یکی از عوامل تداوم دهنده راه امام حسین همین زیارت عاشورا است،
اخلاق خوبی داشت، از دوستانش نمیرنجید و بشاش بود. اولین کارش که سال 66 بود و ما مطلع شدیم
در قسمت ادوات و کمک دیدهبان بود که در سن 15 سالگی بود و در سن 16 سالگی کمک دیدهبان جبهه غرب بود،
رشیدتر از سنش بود، پسر زرنگی بود شناسنامهاش را برای اینکه بتواند به جبهه برود دستکاری کرد
و دو سال بزرگتر کرده بود. بیشترین آثاری که از شهدا باقی مانده خواست خود آنها بوده و به دلیل نزدیکی قلبهایشان
با پروردگار، خداوند دعای آنها را مستجاب میکرد. شهید دو روز قبل از شهادتش نقاشی را میکشد
و دو تابوت را با زنجیر بهم وصل میکند اصغر و علی زیرک همیشه باهم بودند حدود ساعت 8 صبح بوده
که به شهادت میرسند و موضوع نقاشی به وقوع میپیوندد.
زمان شهادت و محل شهادت را در نقاشی بر روی دیوار پادگان ترسیم کرده و ما با اجازه فرمانده پادگان نقاشی دیواری را که
بر روی دیوار پادگان بود کندیم و با خود به همدان آوردیم. وصیت فرزندم بر گمنامی پیکرش بود که محقق شد
مادر شهید سموات نیز در این حین لب به سخن گشود و گفت: به خواهرانش گفته بود از خداوند میخواهم
پیکرم همانند پیکر حضرت فاطمه (س) گمنام باشد. ایران زندی افزود: از ابتدای حضورش
در بسیج مسجد اعظم بود و در آنجا نیز این وصیت را کرده بود که تقدیر خداوند نیز بر این بوده
که پیکر شهید همانند پیکر حضرت فاطمه(س) گمنام بماند. مادر شهید سموات عنوان کرد: علیاصغر را کمتر
در منزل میدیدیم و بیشتر مشغول فعالیت در خارج از منزل بود، خصوصیات اخلاقی برجسته و نیکویی داشت
و از صوت دلنشینی برخوردار بود و به خاطر اینکه اهل نماز، روزه و قرائت قرآن بود هر شب
را با مداحی اهل بیت سر بر بالین میگذاشت. اراده آهنین شهید سموات در انجام امور و
رفاقتهایش برای رضای خدا بود مدیر اسناد و کتابخانه ملی منطقه غرب کشور نیز با بیان اینکه
سابقه آشنایی من با شهید به سال 67 زمانی که در گردان غواصی و گردان تخریب بودیم و ایشان مداح بود،
بر میگردد، اظهار داشت: شخصیت ایشان چند بعدی بود به گونهای که مداح، هنرمند، خطاط و ورزشکار بود و اراده آهنینی داشت
به طوری که وقتی اراده میکرد تا کاری را به انجام برساند تا آخر آن کار را دنبال میکرد.
سید قاسم بلوری بیان کرد: شهید سموات مسئول بسیج دبیرستان شهید محلاتی بود،
مداحیهایش را در دفتر قرمز رنگی یادداشت میکرد. رفاقتهایش نیز تنها برای رضای خدا بود.
تا وقتی رضای خدا بود رفیق میماند وقتی احساس میکرد رضای خدا در بین نیست قطع رابطه میکرد
. با 4 نفر که در قید حیات هستند عقد اخوت بسته بودیم که شهید با خودنویس مشکی آیه عقد اخوت را کامل نوشته بود.
با اینکه خود را لایق برادری این شهید نمیدانستم اما عقد اخوت خواندیم و رابطه ما بیش از گذشته عمق یافت و رفتوآمد
و ارتباطمان افزایش یافت. بلوری با اشاره به سفر مشهدی که شهید رفت، گفت: پدر آقای صیفی کامیون باری داشت
که برای انتقال بار به مشهد پدرش از ایشان میخواهد تا او را همراهی کند بعد به اصغر سماوات هم پیشنهاد میدهند که اصغر درخواست میکند علی زیرک هم با خودشان ببرند که او منزل نبود و فقط با اصغر راهی میشوند. اعتقاد قلبی شهید در دیدار با خانوادههای شهدا بر دعوت شهدا بود/ برای مادر تبرک میبرد در حسینیه همدانیها اقامت یافتیم سموات برای اینکه مدت بیشتری را برای زیارت در مشهد باشد دعا میکرد که بار، دیرتر برای پدر صیفی بیفتد، این اتفاق هم افتاد و چند روزی را در مشهد ماندگار شدیم. اصغر چندروزی را میماند بعد از چند روز که برگشتند پدرش گفت: اصغر در حرم در حالی که در سجده بود به شدت گریه میکرد و چشمانش همانند کاسه خون بود. اعتقاد قلبی شهید بر این بود که در مراسم شهدا حتما باید دعوت شوی و اینکه منزل شهدا تبرک است و به همین سبب همیشه از پذیرایی که برایش میآوردند یک قسمتی به عنوان تبرک برای مادرش نگه می داشت و به منزل میبرد. خاطره شوخی شهید سموات به وسیله عطری که شیمیایی شده بود دوست و همرزم شهید سموات نیز اظهار داشت: آشنایی من با شهید سموات به دوران راهنمایی بر می گردد که در این دوران با هم صمیمی نبودیم تا اینکه وارد دبیرستان بودیم، یکی از ویژگی های ایشان شوخ طبعی ایشان بود در دبیرستان فرهنگ بودیم که احساس غریبی میکردیم که شهید به سمت من آمد عطری را از جیبش درآورد و به من داد عطر را به سر و صورتم زدم دیدم پوستم سریع سوزش گرفت متوجه شدم گاز اشک آور را با عطر مخلوط کرده و رفاقت ما در اولین برخورد با شوخی شروع شد. وحید ضیاء فر بیان کرد: در دوران دبیرستان بودیم شبهای پنج شنبه به هیئت و به منزل شهدا میرفتیم، یک شب به خانه شهید غریبی رفتیم که قبلا آنها را نمیشناختیم، دفعات قبل حدود 30 نفر میشدیم ولی این بار 7 نفر بودیم، در منزل شهید که نشستیم جو مظلومیت خانواده شهید و وضعیت مالی ضعیف خانواده شهید سبب شد اصغر سموات آن شب به گونه خیلی خاص مداحی کند و بچهها به شدت گریه میکردند من نارحت شدم که چرا تعدادمان کم شده ایشان گفت رفتن به منزل شهدا لیاقت و سعادتی خاص میخواهد. وی با بیان اینکه شهید هر جا که بود رنگ خدا و شهادت پیدا می کرد، گفت: چادر محل استراحت شهید سماوات چادر نماز شب و دعای شبانگاهی بود. ضیاء فر با بیان خاطرهای از شب شهادت شهید، عنوان کرد: پدر شهید رضایت نداشت که او در جبهه باشد، بر این اساس شهید کادوی جالبی را برای ایشان تهیه کرده بود و به سردار فرجی داد و گفت این کادو را به پدرم بده تا راضی شود، پدر هم به منطقه و عملیات آمد بعد از اتمام عملیات همه با هم برنگشتند و پراکنده بر می گشتند. روایتی از لحظات سخت پیگیری و انتظار پدر شهید بعد از اتمام عملیات بعد از عملیات حاج محمد سموات در پادگان ابوذر سرپل از همه سراغ اصغر رو میگرفت و همه طفره میرفتن خیلی صحنه عجیبی بود و همه می دانستند که شهید و پدرش با هم رفاقت خاصی داشتند، من آخرین نفری بودم که از ماشین پیاده شدم و پدر شهید احساس کرد من از پیش اصغر میآمدم، جلو آمد و گفت پس اصغر من کو و پرسید بروم ساک و وسایلش را جمع کنم؟ صحنه بسیار ناراحت کنندهای بود، بچهها از دور نگاه میکردند، دودل بودیم که اصغر شهید شده یا نه، قبلا کسی به منطقهای که آنها به آنجا رفته بودند نرفته بود. به نقاشی که چند روز قبل از آن ترسیم کرده بود نگاه کردم و آنجا دقیقا محل شهادتش بود.حاج عبدالرضا زمانی فرماندهاش بود با دیدن نقاشی گفت شک نکنید که شهید شده و علی اصغر دیگر بر نمیگردد.
به یاد آوردم که زمانی که در حال کشیدن نقاشی بود من او را مسخره می کردم و از نقاشیش ایراد میگرفتم. شهید اصغر سموات و شهید علی زیرک در روزهای آخر خیلی به هم وابسته شده بودند به طوری که حتی بدون حضور علی مداحی نمیکرد. از رفتار و کردار شهید سموات درسهای زیادی آموختیم یکی دیگر از همرزمان شهید سموات با بیان اینکه خاطرات بسیاری از علیاصغر داریم، اظهار داشت: در مدت زمانی که با شهید سموات بودم هر روز و اتفاقاتی که در آن روز در ارتباط با شهید رخ میداد برای ما درس بود. از سال 65 که اولین برخوردم با شهید در مانور غواصی در سد اکباتان بود آشنا شدم و مدتی را نیز در شلمچه با ایشان بودم و در اواخر جنگ بیشتر بهم نزدیک شدیم و در ارتباط بودیم. حمید بهرامی بیان کرد: خطاطی، نقاشی، اهداف و گفتههای شهید و شوق ایشان به خدمت ما را بسیار تحت تاثیر قرار می داد. یکی از اهدافی که داشت دوست داشت در بخش اطلاعات خدمت کند ولی من خیلی علاقه نداشتم ولی به خاطر دوستی باهم رفتیم به تهران و در آزمون ورودی دانشگاه اطلاعات شرکت کردیم. روایتی از مداحی شهید سموات به مناسبت سالگرد امام راحل سالگرد رحلت امام بود و قرار بود هیئتی از بسیجیان در مسجد جامع عزاداری کنند از روز قبل که بچههای رزمنده و فرماندهان، سردار همدانی و غیره جمع بودند، شهید منطقی با سموات، اکبر امیرپور و حاج محمد آزاددوست می خواستند شعری برای مراسم بگویند از عصر آن روز تا ساعت 3 نیمه شب در حال شعر گفتن بودند که نوشتن آن مدت زمان زیادی طول کشید که من در این مدت فوتبال بازی کردم تا اینکه اذان صبح شد بعد از آن تمرین کردیم. با پای پیاده از میدان دانشگاه تا مسجد جامع را طی کردند و وقتی رسیدیم اصغر به بالای تریبون رفت تا ذکر را بگوید تا بچهها با ذکر وارد شوند وقتی به اطراف نگاه میکردم فضای خاصی برایم مجسم شده بود و هیچ کسی را نمیدیدم و فضای غیر قابل توصیفی در مقابلم ایجاد شده بود. بعد کهخ برای اصغر تعریف کردم خندید و چیزی نگفت پیش خودم گفتم شاید به خاطر خستگی شب گذشته بوده. شب جمعه آخر سال به باغ بهشت رفته بودیم سال چهارم دبیرستان بودیم، خیلی از بچهها در آنجا حضور داشتند، بر سر مزار شهدا که بودیم سردار فرجی و چند نفر ما را صدا کردند و گفتند که فردا عملیات داریم و پیشنهاد همراهی دادند دودل بودیم که شب عید و تعطیلات را با استراحت و در کنار خانواده بگذرانیم یا نه، بالاخره تصمیم گرفتیم که برویم به سپاه رفتیم و مسلحمان کردند ولی ما اسلحه نگرفتیم و به سر پل ذهاب رفتیم. نحوه شهادت علی اصغر سموات و امتناع رزمندگان از عقب نشینی بدون اصغر سموات گردان جو خوبی داشت چند روزی را در آنجا سپری کردیم. بعد از اعزام شهید سموات تاکید داشت که در گردان خطشکن باشد،
متوجه شدیم در گردان 55 حضرت علی اصغر گردان عملیاتی است که به طور 100 درصد در عملیات شرکت میکند و این گردان هیچ نیروی بسیجی نداشت با رایزنی، صحبت و غیره در آن گردان مستقر شدیم و طبق قراری که داشتیم هردو آرپیجی برداشتیم و شهید علی زیرک نیز کمک آرپیجیزن علیاصغر شد. در آن گروهان 3 آرپی جی زن بود، چند بار وارد منطقه عملیاتی شدیم ولی عملیاتی انجام نشد تا اینکه شب 12 فروردین سال 70 که نیمه ماه رمضان بود، به یاد دارم هنگام اعزام ما باور نداشتیم که به عملیات میرویم شهید سموات به خاطر اینکه شب میلاد بود شروع به خواندن ذکر و مولودیخوانی برای امام حسن مجتبی(ع) کرد و بعد که رسیدیم درگیری شروع شد و عملیات انجام شد.
من شهید سموات را در درگیری نمی دیدیم و فقط برای لحظه ای دیدم که آر پی جی را زمین گذاشت و دستش را بر زمین گذاشت و شروع به تیمم کرد من دهانم بسته شد نمی دانستم به اصغر چه چیزی بگویم، شرایط خوبی نبود در حال تیمم زمزمهای هم کرد و آر پی جی خود را برداشت و به سمت تپه رفت و علی زیرک و چند نفری پشت سر او رفتند. دشمن بر سر ما آتش میریخت، درگیری تا حدود اذان صبح طول کشید و ما در حال حرکت نماز را میخواندیم و پشت تپه نشستیم که سراغ اصغر را از عبدالرضا گرفتم که کسی خبر نداشت. متوجه شدم که اصغر در آن قست تپه مانده از ادامه حرکت امتناع کردم گردان در حال عقب رفتن بود من گفتم من برنمی گردم باید به دنبال اصغر برم با حدود 5 نفر از بچهها برگشتیم و با مصیبت فراوان از زیر گلولههای دشمن عبور کردیم و به بالای تپه رسیدیم و این به سبب علاقهای بود که به اصغر داشتیم، در سنگری نشستیم دیدم چند تانک تصمیم دارند ما را قیچی کنند و به طرفمان میآیند. فکر برگشت نداشتیم در این لحظه وحید که بلند شد ترکشی به پیشانیاش اصابت کرد و خون بر سر او دیدم و حالم دگرگون شد و دیگر به عقب برگشتیم. نقاشی که گواه شهادت اصغر سموات و علی زیرک شد وی با اشاره به نقاشی که شهید چند روز قبل از عملیات ترسیم کرده بود، بیان کرد: چند روز قبل از عملیات، در یکی از ساختمانهای یادگان ابوذر نشسته بودیم که شهید بزرگوار، علی اصغر سمواتی از جا برخاست و بر روی دیوار اتاق، با مداد رنگی، نقاشی چند تپه و یک تل و یک تابوت که با زنجیر به نخل متّصل شده بود،
در هنگام طلوع آفتاب را کشید. بعد از عملیات در عین ناباوری دیدیم که نقاشی، محل عملیات را نشان میدهد و تابوت ترسیم شده در نقاشی، محل شهادت خود او و شهید علی زیرک است. شاید منظور از زنجیر نیز این بود که پیکرهای مطهرشان در همان جا میماند و جلوه ی مناجات میشود. با تطبیق نشانههایی که در نقاشی شهید و محلی که به آنجا رفته بودند به این نتیجه رسیدیم که این دو بزرگوار هر دو شهید شدند و ما از قافله شهدا جا ماندیم. شهید علیاصغر سموات سال چهارم دبیرستان بود برای مقابله با منافقین کوردل راهی منطقه عملیاتی شد و در فروردین ماه سال 70 به فیض والای شهادت نائل آمد و تاکنون پیکر این شهید والامقام به کشور بازنگشته است. گزارش از مریم رحیمیان انور
فایل های ضمیمه :
منبع : حیات طیبه
http://hayat.ir/125-3-124291
ویژه نامه میلاد حضرت ولی عصر مهدی موعود عجل الله تعالی الشریف
نیمه شعبان مبارکباد
میلاد نور موعود
در روزگار قحطی محبّت و خشک سالی مهر و صمیمیّت در آن فضای تاریک و در اوج حاکمیّت قدرت پرستانِ حقیقت ستیز، الطاف زلال رحمان و رحیم از کوثر ولایت جاری، و بار دیگر حکایت پرشور فرعون و موسای کلیم تکرار شد. در مقابل دیدگان خسته تاریخ و پیش چشم دژخیمانِ تا دندان مسلح خلیفه عباسی، چهاردهمین ماه درخشان عصمت و پاکی طلوع کرد و نور امید را در دل های غمگین و تشنه محبت روشن ساخت و جان عاشقان زیبایی را به زمزمه و غزل سرایی و شادی و پای کوبی فرا خواند. آری آن شب آسمانِ سامرّا از ظهور معجزه دیگر خدا به خود می بالید و آخرین غنچه زیبای بوستان فاطمی در دامن نرگس شکوفا شد و امید به برپایی عدل در جان شیفتگان عدالت، حیاتِ دوباره یافت.

شب نیمه شعبان
در آن لحظه زیبا از شب نیمه شعبان، عمر ظلمت تردید و حیرت به پایان رسید و رحمت بی پایان سبحانی از سرچشمه فیّاض ابدی به سوی برهوت عالم خاک سرازیر شد و جان های تشنه را با جام های وعده وصال تازگی بخشید. طلوع فجر نیمه شعبان در سال 255 ق مقارن بود با تجلّی بزرگ جلال و جمال الهی. در آن لحظه زمین شاهد حضور عرشیان در آسمان بود که با زمزمه آیه «فَتبارَک اللّه اَحسن الخالقین» به تماشای زیباترین گوهر آفرینش مشغول بودند و به زمین به پاس پذیرایی از چنین مهمان عزیزی تبریک می گفتند.
غلبه اراده خدا
دوره امامت حضرت عسکری علیه السلام از دوره های بسیار حسّاس و سخت تاریخ تشیّع است. معتمد، خلیفه عباسی، بر اساس اخباری که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده بود می دانست آخرین حجت الهی، آن انتقام گیرنده از ستمگران و پناهگاه مظلومان و تحقق بخش آرزوی همه پیامبران و برقرار کننده حکومت عدالت و توحید، در خانه امام حسن عسکری علیه السلام چشم به جهان خواهد گشود. خلیفه عباسی به منظور دست یافتن به این آخرین ذخیره الهی همواره حضرت عسکری علیه السلام را تحت نظر داشت تا شاید بتواند از میلاد این فرزند دادگستر جلوگیری کند؛ غافل از آن که وعده الهی در سحرگاه نیمه شعبان سال 255 ق بدون این که دژخیمان کوچک ترین آگاهی یابند، در سلامت کامل دیده به جهان گشود و شجره طیبه ولایت را استمرار بخشید و بار دیگر غلبه اراده خداوند را بر تلاش های مذبوحانه ستمگران به نمایش گذاشت.
با پدر در خفا
حضرت مهدی علیه السلام پس از تولّد حدود پنج سال در کنف حمایت پدر بزرگوارشان به صورت نهان زندگی می کردند. امام حسن عسکری علیه السلام در این مدت علاوه بر مراقبت کامل از آن حضرت مژده زاده شدن او را به اطلاع افراد مورد اعتماد رساندند و به این وسیله جلو بسیاری از اختلافاتی را که پس از شهادت امام یازدهم علیه السلام امت اسلامی را تهدید می کرد، با کمال دقّت گرفتند و گذشته از آن زمینه را برای تحمّل دوره غیب ولی اللّه اعظم فراهم ساختند. آن حضرت توطئه رواج یأس در بین پیروان اهل بیت علیهم السلام را ـ که با سرمایه گذاری های عظیم فکری و اقتصادی خلفای جور در حال گسترش بود ـ با شکست مواجه ساختند و به تمام شبهات و تشکیکات حساب شده دشمن ـ که با هدف ضربه زدن به اساس نظام اعتقادی پیروان اهل بیت علیهم السلام مطرح می شد ـ جواب های کامل و کافی دادند.
تقویت امید به پیروزی
گرچه پس از میلاد امام زمان علیه السلام در نتیجه بعضی مصالح و نیز خطرهایی که وجود داشت، مردم از مشاهده وجود گران مایه آخرین حجّت معصوم الهی محروم بودند، اما با اطلاع یافتن از تولّد منجی عالم، گل امید در دل های شیفته تمام مستضعفان عالم و پیروان حقیقت و راستی شکوفا شد و آنان با قوّت قلب بیش تر به انتظار ظهور دادگستر جهانی به پاسبانی حریم دل نشستند و به آماده سازی زمینه های ظهور مشغول شدند.
انتظار
پیروان ادیان در این عقیده مشترکند که در یک دوره بحرانی و تاریک از ظلم و تعدی انسان های مستکبر و بیدادگر، نجات دهنده بزرگ جهانی ظهور خواهد کرد و اوضاع نابسامان جهانی را اصلاح خواهد کرد. امید به تحقّق این واقعه بزرگ نیروهای افراد را از رکود باز می دارد و آنان را از یأس رهایی می بخشد. علی بن ابی طالب علیه السلام به پیروان خود سفارش می کنند: «در انتظار فرج قائم آل محمد باشید و از رحمت خدا ناامید نشوید. به درستی که نیکوترین اعمال در پیشگاه خداوند متعال در حال انتظار به سر بردن است».
انسان منتظر
وقتی انتظار حرکت آفرین شد انسان منتظر نمی تواند به بهانه انتظار به گوشه خلوت پناهنده شود. انسان منتظر چون شیفته قیام رهبر معصوم خویش است، همواره در حال آمادگی به سر می برد و به میزان دل بستگی که به امام خود دارد در راه کسب تقوا و پاکی و فضیلت های والای اخلاقی و الهی می کوشد تا در لحظه صدور فرمان ظهور از ناحیه خداوند متعال، از آمادگی لازم برای یاری مولایش برخوردار باشد. او می داند کسی که غرق در شهوات است و همواره راه باطل می پوید، نمی تواند خود را منتظر ظهور حقّ بداند. منتظر واقعی هرگز از رفتار اصلاحی و گسترش پاکی و جلوگیری از شیوع گناه و فساد و بی عدالتی غفلت نمی کند.
جامعه منتظر
جامعه منتظر هرگز تن به ستم نمی دهد و حضور بی عدالتی و فساد و نابسامانی را برنمی تابد. جامعه منتظر در اوج قدرت و طغیان مستکبران، بدون ترسیدن از قدرت پوشالی آنها، در مقابل بیدادگری ها می ایستد و درس شهامت و شهادت را به انسان ها می آموزد و سرانجام جامعه منتظر جامعه ای است که عزت را در سخت ترین اوضاع و با بذل عزیزترین و گران قدرترین سرمایه های خود حفظ می کند و در راه تعالی اخلاق و معنویت و آزادی از قید و بند عبودیت هواهای نفسانی از هیچ کوششی دریغ نمی ورزد و تلاش می کند تا زمینه نجات تمام انسان های دربند قدرت های ستم پیشه فراهم گردد، تا همه بندگان خدا از تاریکی عبادت بت های گم راه کننده به روشنایی سعادت دست یابند.
زمان ظهور خورشید
گرچه برای ظهور امام زمان علیه السلام وقت خاصی در سخنان اهل بیت علیه السلام ذکر نشده و حتی کسانی را که برای ظهور وقت تعیین می کنند، دروغ گو خوانده اند، با این همه از طریق ذکر نشانه های بسیاری، به موعد ظهور اشاره های بسیار گویایی شده است. امام صادق علیه السلام در ضمن روایتی، به یکی از یاران خود حدود پنجاه علامت از علامت های زمان ظهور را بیان می کنند. حضرت می فرمایند:
«هنگامی که ببینی ستم همه جا را فرا گرفته است، اهل باطل بر اهل حقّ پیشی گرفته اند کوچک ترها برای بزرگ ترها احترام قائل نمی شوند، مدح و چاپلوسی فراوان، و پیوند خویشاوندی بریده شده، همسایه همسایه خود را از ترس زبانش و آزارش احترام می کند. مردم از کسی طرف داری می کنند که پیروز است، آنهایی که دنبال حلال هستند نکوهش می شوند ولی آنها که دنبال حرام هستند مدح می شوند و کسی که امر به معروف می کند به او می گویند این کار وظیفه تو نیست...، در چنین اوضاعی مراقب خویش باش و از خدا نجات بخواه که به راستی زمان فرج فرا رسیده است».
شناساندن امام زمان علیه السلام
اگر مفهوم انتظار را چشم داشت ظهور و درخواست حاکمیت احکام الهی بدانیم، واضح است که لازمه منتظر واقعی بودن علاوه بر ایمان به ظهور، عمل به وظایفی است که بر عهده تک تک افراد در دوره غیبت نهاده شده است. از جمله این وظایف، گذشته از شناخت امام زمان علیه السلام ، شناساندن آن حضرت به سایر مردم است تا در دوران سخت غیبت از ناامیدی نجات پیدا کنند و با ایمان به نصرت الهی و اعتماد به امدادهای غیبی و توجّهات خاصّ آخرین حجت الهی، به فراهم کردن زمینه ظهور بپردازد. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: «هرکه بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است».
حلول سال نو و بهار پر طراوت
را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت است،
وقتی به جاری شدن ذکر یا مقلب القلوب والابصار می افتم
از خدا میخواهم برایتان همان شور و نشاطی را رقم بزند که در آرزویش هستید.
زمین نفس خود را تازه خواهد کرد و روزهای سرد اسفند کم کم به پیشواز بهار میروند.
آرزوهایت در سال جدید خاطره شوند.

سال نو همیشه نشانه فکرهای جدید، کردار جدید،
تصمیم های تازه، برای آینده است. آیندهای که میخواهیم آن را بهتر از گذشته بسازیم،
باشروع بهار همه چیز رنگ و بویی تازه به خود میگیرد. این افسانهی زیبا و ماندگار همیشه
در خاطرهها خواهد ماند که هر شخص احساس میکند که نخستین روز از
بهار مشابه اولین روز آفرینش است. آغاز بهار و زنده شدن زمین مبارک باد.
**********
سال ۱۴۰۰، سلامتی، صلح و شادی را برای شما
و تمام خانواده تان آرزومندیم، این بهار پیش رو فرخنده باد.
نوروز از دیدگاه امام صادق علیه السلام
معلی بن خنیس می گوید:
صبح گاه نوروز، به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم. حضرت از من پرسید:
معلی! آیا از امروز چیزی می دانی؟ گفتم: خیر؛
اما ایرانیان، امروز را بزرگ می دانند و به همدیگر تبریک می گویند.
امام فرمود: گرامی داشت امروز، به سبب وقایعی است که برای تو بازگو می کنم؛
نوروز همان روزی است که خداوند از بندگان خود میثاق گرفت که بنده خدا باشند؛
برای او شریک قائل نشوند و غیر از خداوند، کسی را عبادت نکنند؛ یعنی روز آزادی است.
نوروز، همان روزی است که برای نخستین بار خورشید طلوع کرد؛ یعنی روز روشنایی و درخشش است.
نوروز، روزی است که کشتی نوح علیه السلام بر «جودی» نشست؛ یعنی روز نجات از عذاب الهی است.
نوروز، روزی است که حضرت ابراهیم علیه السلام بت ها را شکست؛ یعنی روز مبارزه با شرک و بت پرستی است.
نوروز، همان روزی است که جبرئیل امین بر پیامبر صلی الله علیه وآله هبوط کرد؛ یعنی روز دریافت پیام الهی است.
نوروز، همان روزی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله، حضرت علی علیه السلام را بر دوش گرفت
و بت های قریش را از بالای کعبه بر زمین ریخت؛ یعنی روز پیراستن خانه های پاک از آلودگی هاست.
نوروز، روزی است که پیامبر صلی الله علیه وآله، حضرت علی علیه السلام را
در محل غدیر خم به مردم به عنوان امیرالمؤمنین معرفی کرد؛ یعنی روز پیمان با ولایت است.
نوروز، همان روزی است که قائم آل محمد صلی الله علیه وآله، حضرت مهدی علیه السلام،
ظهور پیدا می کند و بر دشمنان عدالت پیروز می شود و حکومت عدل الهی تشکیل می دهد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «نوروز که می آید، ما منتظر فرج آل محمد صلی الله علیه وآله هستیم؛
زیرا نوروز از روزهای ما و روزهای شیعیان ماست و شما آن را از دست دادید و پارسیان آن را نگه داشتند».1
پی نوشت:
1. مجلسی، بحارالانوار، ج 59.