=                خبرنامه  تهذیب همدان | شهریور ۱۳۸۵
 

         
 
ديدار با مهدي(عج) در سايه قرآن چاپ ايميل

ديدار با مهدي(عج) در سايه قرآن

اسماعيل محمدي كرمانشاهي


مساله ديدار حضرت مهدي(عج) از مسائل مهمي است كه در طول قرنهاي متمادي قلوب شيعيان مشتاق را به خود مشغول داشته و آنان كه عاشق وصال حضرت بوده اند در اين انتظار سوخته اند و ساخته اند، از اين ميان، شايستگان به مقام ديدار نائل آمده اند و از فيض محضر حضرت ولي عصر(عج) بهره مند گرديده اند و چه زيبا به آرزوي خود رسيده اند.

خوشبختانه براي راهيابي و درك محضر امام عصر(عج) از ناحيه معصومين (عليهم السلام) و راه يافتگان به وصال آن حضرت سفارشهايي شده كه مشتاقان را به مقصود نزديكتر مي سازد و راهنماي آنان براي تشرف به محضر قدسي حضرت مهدي(عج) مي گردد.

حضرت مهدي(عج) در نامه اي كه خطاب به شيخ مفيد مرقوم نموده، فرموده است:

و اگر خدا شيعيان ما را براي طاعت خود موفق بدارد، در اينكه دلهاشان با هم باشد و به عهد خود وفا كنند، بركت به لقاء ما از آنها تاخير نيفتد و سعادت مشاهده ما به آنها به زودي خواهد رسيد. - كه اين لقاء و ديدار ما - به سبب حقيقت معرفت و صدقي است كه با ما دارند. پس ما را از آنها دور نمي دارد مگر آنچه كه از آنها صادر مي شود كه ما از آن كراهت داريم و براي آنها اختيار نمي كنيم. (1)

و شيخ كليني در كافي از حضرت امام محمد باقر(ع) روايت كرده كه هر كس بخواند مسبحات، يعني سوره حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلي را پيش از خواب، نميرد تا درك نمايد حضرت قائم(ع) را و اگر مرد در جوار حضرت پيغمبر(ع) خواهد بود. (2)

و امام صادق(ع) فرمود: هر كس سوره بني اسرائيل را در هر شب جمعه بخواند نمي ميرد تا حضرت قائم(عج) را درك كند و از اصحاب و يارانش باشد. (3)

و امام باقر(ع) فرمود:«كسي كه مسبحات را بخواند، از دنيا نمي رود تا حضرت مهدي(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنيا برود، در جهان ديگر در همسايگي رسول خدا(ص) خواهد بود.» (4)

شيخ رجبعلي خياط مردي از پاكان روزگار بوده كه درجات عالي سلوك را پشت سر نهاده و به مراتب عالي معرفت رسيده بود، براي اين مرد بزرگ حكايات و كراماتي نقل شده كه در كتاب ارزشمند «تنديس اخلاص » تاليف حجة الاسلام و المسلمين محمد محمدي ري شهري مذكور است. به علاوه دستورالعملهاي اخلاقي و سفارشهايي از شيخ رسيده است كه حكايت يكي از آنها چنين است:

جناب شيخ در برابر درخواستهاي مكرر يارانش براي تشرف به محضر مقدس حضرت ولي عصر(عج) سفارشهاي خاصي فرموده است كه از جمله مي توان به مورد زير اشاره كرد:

شبي يكصد بار آيه كريمه «رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا» (5) قرائت شود. (تا چهل شب)

يكي از كساني كه اين سفارش شيخ را دريافت كرده و بر آن مداومت كرده است، پس از چهل روز نزد شيخ مي آيد و مي گويد موفق به زيارت حضرت نشده است. شيخ مي فرمايد: هنگامي كه در مسجد نماز مي خوانديد، آقاي سيدي به شما فرمودند: «انگشتر در دست چپ كراهت دارد» و شما گفتيد: «كل مكروه جائز» هم ايشان امام زمان(ع) بودند.

حكايت ديگري نقل شده است كه دو فرد مغازه دار عهده دار زندگي خانواده سيدي مي شوند. يكي از آن دو براي تشرف به محضر امام زمان(ع) ذكر سفارش شده مرحوم شيخ را شروع مي كند. پيش از شب چهلم، يكي از فرزندان خانواده سيد نزد او مي آيد و يك قالب صابون مي خواهد. مغازه دار مي گويد: مادرت هم فقط ما را شناخته، مي تواني از ديگري صابون بگيري!

شب كه خوابيده است، متوجه مي شود از داخل حياط او را صدا مي كنند، بيرون مي آيد و كسي را نمي بيند. پس از آن كه سه بار صدا را مي شنود كه با نام او را صدا مي زنند، در حياط را مي گشايد، در كوچه سيدي را مي بيند كه روي خود را پوشانده است و مي گويد: «ما مي توانيم بچه هايمان را اداره كنيم، ولي مي خواهيم شما به جايي برسيد.» (6)

نقل شده كه سيد ابوالحسن حافظيان يكي از مفاخر سرزمين خراسان به نقل از مرحوم شيخ حسنعلي اصفهاني (نخودكي) متوفي 17 شعبان 1361ه .ق و او هم به نقل از شيخ حسن اصفهاني داستاني به شرح زير نقل مي كند:

من با قدرت زيادي براي توفيق تشرف به پيشگاه حضرت بقية الله (ارواحنا فداه) تلاش كردم و در اين راه از هر ذكر و دعا و توسلي كه بلد بودم فرو نگذاشتم ولي توفيق حاصل نشد. شبي در عالم رؤيا به من گفته شد: شما در اين راه موفق نخواهيد شد زيرا فلان صفت در شما هست تا اين صفت را داشته باشيد لياقت ديدار كعبه مقصود را نخواهيد داشت.

چون بيدار شدم توبه و انابه كردم و براي اصلاح خويشتن هر روز چند ساعت در حجره را مي بستم و مشغول تلاوت قرآن مي شدم، بعدها به نظرم رسيد كه اين مدت را در خارج شهر و در فضاي آزاد و در محضر قرآن باشم و لذا مدتي طولاني همه روزه به صحرا مي رفتم و ساعتها در محضر قرآن بودم و تلاش مي كردم كه قرآن را با تدبير و تعقل تلاوت كنم و اعمال و عقايد خود را با آن تطبيق نمايم. روزي مشغول تلاوت قرآن بودم صدايي شنيدم كه به من گفت: «تا چهل روز هر روز مسبحات را بخوان و شبهاي جمعه سوره مباركه اسراء را بخوان، بعد از چهل روز من مي آيم و تو را به محضر شريف حضرت بقية الله (ارواحنا فداه) مي برم ».

(مسبحات عبارتند از سوره هايي كه با «سبح »، «يسبح »، «سبحان » آغاز مي شوند.)

شيخ حسن اصفهاني مي گويد: تا چهل روز هر روز مسبحات را خواندم و شبهاي جمعه سوره اسراء را خواندم. روز چهلم آن هر كس بخواند مسبحات، يعني سوره حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلي را پيش از خواب، نميرد تا درك نمايد حضرت قائم(ع) راشخص آمد و گفت: بيا، مقداري راه رفتم، به دره اي رسيدم، در سرازيري دره به من گفت: من راهنما بودم، من مي روم. هنگامي كه تو به آخر دره رسيدي وجود مقدس حضرت كعبه مقصود را بر فراز تپه خواهي ديد. چيزي نگذشت كه وجود مقدس حضرت بقية الله (ارواحنا فداه) را در هاله اي از نور بر فراز تپه ديدم.

فرمودند: اگر بخواهي يكبار ديگر مرا ببيني وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم علي بن موسي الرضا(ع). اين را فرمود و از چشمم غايب شد، مدتها گريستم و مهياي سفر شدم. در مدت چهل روز، خود را به مشهد مقدس رسانيدم، غسل كردم و وارد حرم شدم كعبه مقصودم را باز در بالاي سر امام رضا(ع) ديدار كردم. فرمود: وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم حضرت حسين(ع) اين را فرمود و از چشمم غايب شد. ده روز در مشهد اقامت نمودم و سپس راهي عتبات عاليات شدم. دو ماه در راه بودم و بعد از دو ماه به سرزمين مقدس كربلا رسيدم. غسل كردم، وارد حائر حسيني شدم، خورشيد امامت را در حرم امام حسين(ع) زيارت كردم و خود را بر قدمهاي مباركش انداختم.

فرمود: شيخ حسن حاجتت چيست؟

گفتم: آقا آنچه من فقط از شما مي خواهم اين است كه هر كجا باشم بتوانم شما را زيارت كنم. فرمود: هر وقت خواستي مرا زيارت كني آيات آخر سوره مباركه حشر (لو انزلنا هذا القرآن ... الي آخر) را با دعاي عهد بخوان. (7)

در پايان غزلي از فيض كاشاني را حسن ختام اين مقاله قرار مي دهيم.

گفتمش: دل بر آتش تو كباب

گفت: جانها زماست در تب و تاب

گفتمش: اضطراب دلها چيست

گفت: آرام سينه هاي كباب

گفتمش: اشك راه خوابم بست

گفت: كي بود عاشقان را خواب

گفتمش: بهر عاشقان چه كني

گفت: برگيرم از جمال نقاب

گفتمش: پرده جمال تو چيست

گفت: بگذر ز خويشتن، درياب

گفتمش: تاب آن جمالم نيست

گفت: چون بي تو گردي، آري تاب

گفتمش: باده لب لعلت

گفت: از حسرتش توان شد آب

گفتمش: تشنه وصال توام

گفت: زين مي كسي نشد سيراب

گفتمش: جان و دل فدا كردم

گفت: آري چنين كنند احباب (8)

پي نوشتها:

1- ديدار با ابرار، شيخ مفيد، احمد لقماني، ص 35، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1374ش.
2- اصول كافي، ج 2، ص 593، دارالاضواء.
3- فضايل و آثار قرائت سوره ها، ص 38.
4- همان، ص 74.
5- سوره اسراء، آيه 80.
6- تنديس اخلاص، محمد محمدي ري شهري، مؤسسه فرهنگي دارالحديث،1376ش، ص 84.
7- سرگذشتهاي تلخ و شيرين قرآن، غلامرضا نيشابوري، ج 2، ص 64.
8- كليات اشعار فيض كاشاني، ص 29.



تاريخ : شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۵ | 22:44 | نویسنده : مرتضی |


تاريخ : جمعه دهم شهریور ۱۳۸۵ | 20:26 | نویسنده : مرتضی |
موضوع زن و مسايل مربوط به زنان، از ديرباز مورد بحث جدي مكتبهاي فلسفي و اديان بزرگ جهان بوده است; ولي از آغاز رنسانس و پيشرفت صنعت و تكنولوژي در اروپا، كه در روابط و مناسبات اجتماعي تحولي بزرگ پديد آورد، با ديت بيشتري مورد توجه قرار گرفت و مسايلي چون حقوق زن، نقش سياسي - اقتصادي اش در جامعه، و جايگاهش در خانواده مطرح شد. امروزه مساله زنان در راس مسايل انساني و اجتماعي جوامع بشري، بويژه جوامع رو به رشد جاي دارد و در محافل علمي و مذهبي مورد بررسي قرار مي گيرد. اسلام، كه مكتبي جامع و كامل است، بيش از ديگر مكاتب به مسايل زنان عنايت دارد تا آنجا كه يكي از دو سوره بزرگ قرآن «سوره زنان » ناميده شده است و در صدها آيه اين كتاب آسماني مسايل گوناگون اقتصادي، سياسي، فرهنگي و خانوادگي زنان مورد بررسي قرار گرفته است.

يكي از مسايلي كه قرآن كريم بدان پرداخته، ترسيم چهره زن نمونه و آرماني است. حدود 40 صفت و ويژگي از اوصاف چنين زناني در قرآن ياد شده است. اين اوصاف به دو دسته اعتقادي و رفتاري قابل تقسيم است. ويژگيهاي رفتاري در سه قسمت قابل بررسي مي نمايد:

الف) رفتار فردي كه در روان شناسي و اخلاق از آن بحث مي شود.

ب) رفتار خانوادگي

ج) رفتار اجتماعي، كه علومي چون جامعه شناسي، اقتصاد و سياست از آن بحث مي كند.

به خاطر اهميت و جاذبه بحثهاي اجتماعي، بويژه مسايل اجتماعي زنان، در اين نوشتار، مجموعه رفتارهاي اجتماعي زن شايسته مورد بحث قرار مي گيرد. البته در اين نوشته تنها به آياتي كه بطور مستقيم و صريح در باره ويژگيهاي زن شايسته بحث مي كند، مي پردازيم و بررسي آيات ديگر را به فرصتي مناسبتر وا مي نهيم.

ويژگيهاي زن نمونه
1. زندگي بر مبناي عقل و شرع (معروف)
رفتار همه انسانها بر مباني و بنيادهايي استوار است و در حقيقت اين مباني جهت دهنده و تفسير كننده رفتارهاست. اين مباني نمي تواند از شش نوع زير بيرون باشد.

1 - تقليد از نياكان و بزرگان ملي;

2 - پيروي از اكثريت مردم;

3 - تبعيت از سياستهاي كشوري يا جهاني;

4 - هوس و خواهشهاي نفساني;

5 - عقل و خرد;

6 - دين و شريعت.

قرآن كريم شالوده زندگي صالحان را بر «معروف » مي داند و به همه زنان توصيه مي كند كه چنين مبنايي را برگزينند. پيش از بررسي آيات، تبيين معناي «معروف » ضروري به نظر مي رسد.در «لسان العرب » چنين مي خوانيم: «معروف » در اصل به هر چيزي گويند كه نفس آدمي آن را خير و خوب بداند، با آن انس بگيرد و آرامش يابد; معروف در احاديث، اسمي فراگير است و هر چه موجب تقرب به خدا شود و نيكي به مردم به شمار آيد در بر مي گيرد. واژه «منكر» در مقابل «معروف » قرار دارد و ضد آن است.

«مفردات راغب » مي نويسد: هر رفتاري كه خوبي اش، از نظر عقل و شرع، روشن و شناخته شده باشد معروف نام دارد.

بنابراين دو تعريف «معروف » يعني رفتار و حركتي كه طبق موازين خرد و شريعت باشد. قرآن مجيد از زنان مسلمان خواسته است كه زندگي خود را برابر موازين عقل و دين قرار دهند. خداوند متعال، در ضمن بحث از زنان كه شوهرانشان را از دست داده اند، چنين مي فرمايد:

«والذين يتوفون منكم و يذرون ازواجا يتربصن بانفسهن اربعة اشهر و عشرا فاذا بلغن اجلهن فلا جناح عليكم فيما فعلن في انفسهن بالمعروف و الله بما تعملون خبير;» و كساني از شما كه مي ميرند و همسراني بر جاي مي گذارند، [همسران] چهار ماه و ده روز انتظار مي برند; پس وقتي [زنان]عده خود را به پايان رساندند، در آنچه به نحو معروف [پسنديده] در باره خود انجام مي دهند، گناهي بر شما نيست و خداوند از كردارتان آگاه است.

پروردگار، در آيه فوق، ملاك درست انتخاب شيوه زندگي و رفتار فردي و اجتماعي زنان را به روشني بيان مي كند و «معروف » را تنها مبناي زندگي مي خواند. بنابراين در نگاه وحي زن نمونه نه تابع اكثريت مردم است، نه مقلد نياكان و بزرگان ملي، نه اسير تمايلات نفساني و نه پيرو سياستها و فرهنگ و آداب جهاني. زن با ايمان تنها پيرو عقل و دين است و از آنچه ديگران مي گويند و مي پسندند، تنها موارد مطابق با عقل و شرع را بر مي گزيند.

2. امر به معروف و نهي از منكر
زن نمونه، نه تنها رفتار فردي و اجتماعي اش بر مبناي عقل و دين (معروف) است، بلكه تلاش مي كند تا ديگر اعضاي جامعه نيز چنين روشي برگزينند;

خداوند سبحان در سوره احزاب اين حقيقت را چنين بيان مي كند:

«يا نساء النبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولا معروفا;» اي همسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان ديگر نيستيد [بلكه] اگر تقوا را رعايت كنيد [از ديگران برتريد]پس به ناز و نرمي سخن مگوييد تا بيمار دل به طمع افتد; و سخن شايسته بگوييد.

اين آيه در باره همسران پيامبر(ص) است; همسراني كه به تعبير قرآن مانند ديگر زنان نيستند و مي توانند با رعايت تقوا سرمشق همه زنان جهان باشند. خداوند به آنان توصيه فرمود كه مراقب گفتارشان بوده هر سخني را به هر شكلي به زبان نياورند. سخن و شيوه گفتار زنان شايسته مطابق موازين عقل و دين است، نه برخاسته از هوسها.

به سخن ديگر زن آرماني قرآن كسي است كه كجروييهاي مردم از مسير عقل و دين را تحمل نمي كند، به مبارزه با منكرات (ظلمها، حق كشي ها، رنجها، فسادها و تباهيها) برمي خيزد و در مقابل از بين رفتن يا ضعيف و كم رنگ شدن معروفها نيكيها و سنتهاي پسنديده احساس مسؤوليت مي كند. قرآن كريم اين حقيقت را چنين بيان كرده است:

«و المؤمنون و المؤمنت بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر ...;» مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند. [آنها] به معروف (كارهاي پسنديده) فرمان مي دهند و از منكر (كارهاي ناپسند) بازمي دارند...

خداوند در اين آيه زن آرماني قرآن را انساني مسؤول و فعال مي داند; انسان بيداري كه در متن جامعه حضوري ملموس دارد و به دقت بر جريانهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي حاكم بر جامعه نظارت مي كند. اين حضور و نظارت آگاهي به مسايل اجتماعي را مي طلبد; زيرا بدون اين آگاهي وسيع نظارت و موضعگيري، ممكن نيست. بنا بر اين، در نگاه وحي، زني نمونه است كه از تحولات سياسي، اقتصادي و فرهنگي آگاه باشد و بر مبناي دو فريضه امر به معروف و نهي از منكر، در جامعه خويش، به نظارت و اقدام شايسته بپردازد.

خداوند متعال در آيه ديگري از قرآن مجيد به توصيف زنان غير مؤمن پرداخته، آنها را بازدارنده از كردار پسنديده و فرمان دهنده به زشتيها مي خواند:

«المنفقون و المنفقت بعضهم من بعض يامرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون ايديهم نسوا الله فنسيهم ان المنفقين هم الفسقون;» مردان و زنان منافق همانند يكديگرند. به كارهاي ناپسند فرمان مي دهند، از كارهاي پسنديده باز مي دارند و دستهاي خود را [از كارهاي نيك] فرو مي بندند. [آنان] خدا را فراموش كردند، پس خدا هم فراموششان كرد. بي ترديد منافقان زشتكارانند.

3. بيعت با رهبري
بيعت با پيامبر اسلام و تعهد بر فرمانبري از رهبري امت از ديگر ويژگيهاي زنان نمونه است. بيعت به معناي پيمان بر اطاعت و فرمانبري است كه بيشتر با دست دادن به فرمانده تحقق مي يابد و نيز به معناي پذيرش ولايت و سرپرستي رهبر و گردن نهادن بر اطاعت از اوست. بنابر اين مي توان گفت: بيعت اعلام آمادگي براي هر گونه فرمانبري و اطاعت از رهبري در تمام شؤون زندگي است.

از آيات قرآن مجيد چنان درمي يابيم كه فريضه بيعت مخصوص مردان مؤمن نيست، بلكه زنان مؤمن هم موظفند با رهبري و مدير جامعه اسلامي بيعت كنند. خداوند مي فرمايد:

«يا ايها النبي اذا جاءك المؤمنت يبايعنك علي ان لا يشركن بالله شيئا و لا يسرقن و لا يزنين و لا يقتلن اولدهن و لا ياتين ببهتن يفترينه بين ايديهن و ارجلهن و لا يعصينك في معروف فبايعهن واستغفر لهن الله ان الله غفور رحيم;» اي پيامبر، چون زنان با ايمان نزد تو آيند تا [با اين شرط]با تو بيعت كنند كه هرگز به خدا شرك نورزند، و دزدي نكنند و فرزندان خود را نكشند و فرزندان نامشروع پيش دست و پاي خود را بدروغ به كسي نسبت ندهند و در [كار] پسنديده از تو نافرماني نكنند، با آنان بيعت كن و از خدا براي آنان آمرزش بخواه، زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است.

برابر نقل مرحوم طبرسي(ره) بيعت زنان با پيامبر خدا چنين انجام گرفت: پيامبر اسلام ظرف بزرگي از آب طلب كرد ودست مبارك خويش را در آن قرار داد. آنگاه زنان يكايك دست خود را در آن ظرف نهادند. به نوشته برخي از مفسران آن حضرت بر دست خود پارچه اي افكند و يكايك زنان با وي بيعت كردند!

4. هجرت و ترك وطن در راه خدا
هجرت براي حفظ عقيده و آرمان ديني، رهايي از آزار دشمن و يا گسترش بهتر مكتب از تكاليف بسيار مهمي است كه قرآن آن را، چون ايمان به خدا، مقدم بر جهاد قرار داده است. در سوره بقره مي خوانيم:

«ان الذين ءامنوا و الذين هاجروا و جهدوا في سبيل الله اولئك يرجون رحمت الله و الله غفور رحيم;» آنان كه ايمان آوردند و كساني كه هجرت كردند و در راه خدا جهاد كردند، اينان به رحمت خدا اميدوارند، خداوند آمرزنده مهربان است.

از سوي ديگر خداوند انجام اين تكليف را، شرط پذيرش ايمان و جواز دوستي مؤمنان دانسته است:

«ان الذين ءامنوا و هاجروا و جهدوا بامولهم و انفسهم في سبيل الله و الذين ءاووا و نصروا اولئك بعضهم اولياء بعض و الذين ءامنوا و لم يهاجروا مالكم من وليتهم من شئ حتي يهاجروا ...;» كساني كه ايمان آورده، هجرت كردند و در راه خدا با مال و جان خود به جهاد پرداختند و كساني كه [مهاجران را] پناه داده، ياري كردند، آنان ياران يكديگرند; و كساني كه ايمان آوردند ولي مهاجرت نكردند هيچ خويشاوندي [ديني] با شما ندارند مگر آنكه [در راه خدا] هجرت كنند.

هر چند هجرت بر عموم مسلمانان واجب شده و مخصوص مردان نيست; ولي قرآن كريم آن را از اوصاف زنان مؤمن و شايسته دانسته، در دو سوره از هجرت آنان ياد كرده است:

1. نخست در سوره تحريم كه مي فرمايد:

«عسي ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤمنت قنتت تئبت عبدت سئحت ثيبت و ابكارا;» اگر پيامبر، شما را طلاق دهد، اميد است پروردگارش، به جاي شما، همسراني بهتر از شما به وي ارزاني دارد; همسراني مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه كار، عابد، مهاجر، بيوه و دوشيزه.

واژه «سائح »، كه جمه مؤنث آن، «سائحات » است، در اصل به معناي آب جاري دايمي است. در عرف عرب به كسي كه از دياري به ديار ديگر سفر كند «سائح » و «سياح » گويند. بنابر اين مقصود از «سائحات » زنان مهاجري است كه براي خدا از سرزمين خود به دگر سرزمينها هجرت مي كنند نه زنان جهانگرد; قرار گفتن اين صفت در كنار اوصاف ارزشمندي چون اسلام، ايمان، توبه و عبادت قرينه اي است بر اينكه مقصود از «سائحات » مهاجرانند نه جهانگردان. البته برخي از مفسران «سائحات » را روزه داران يا تلاشگران راه خدا معنا كرده اند، ولي آنچه گفتيم با معناي اصلي سازگارتر است.

2. در سوره احزاب نيز خداوند به همسران پيامبر(ص) اشاره كرده. چنين مي فرمايد:

«يايها النبي انا احللنا لك ازواجك التي ءاتيت اجورهن و ما ملكت يمينك مما افاء الله عليك و بنات عمك و بنات عمتك و بنات خالك و بنات خلتك التي هاجرن معك ...;» اي پيامبر، ما همسرانت را كه مهرشان را دادي، بر تو حلال داشتيم و كساني كه خداوند از طريق غنيمت به تو بخشيده است و ملك يمين تو هستند; و نيز دختران عمويت، دختران عمه ات، دختران دايي ات و دختران خاله ات به اين شرط كه با تو هجرت كرده باشند ...

نكته جالبي كه بايد به آن توجه شود شرط مهم زناني است كه پيامبر(ص) اختصاصا مي تواند با آنان ازدواج كند. خداوند هجرت را شرط جواز ازدواج پيامبر با زنان مي داند. اين شرط نشان دهنده اهميت و ارزش هجرت است و امتياز ويژه زنان مهاجر را آشكار مي سازد.

منبع: ماهنامه کوثر

 



تاريخ : جمعه دهم شهریور ۱۳۸۵ | 20:21 | نویسنده : مرتضی |
دعاي مضطر
در فرهنگ قرآني گاه سخن از «مضطر» است. مضطر كسي است كه براي نجات از سختيها و شدايد زندگي تمام راههاي عادي را بسته مي بيند، بيچاره و درمانده مي شود، با تمام وجود تنها به يك نقطه توجه مي كند و از همان روزنه به صفحه دل خود روشني مي بخشد. در سوره نمل مي خوانيم:

«امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء ... .»

چه كسي دعاي مضطر را اجابت مي كند و ناگواري را برطرف مي سازد ... .

آن گونه كه از ظاهر آيه برمي آيد اجابت دعاي مضطر از سنتهاي الهي و غير قابل ترديد است. اينكه عنوان «مضطر» موضوع كلام واقع شده است، نشان مي دهد كه اضطرار شخص داعي از پايه ها و اركان جريان اين سنت الهي است; بدون آن انتظار استجابت دعا نادرست است. در واقع خداي بزرگ بطور خالص خوانده نمي شود. مرحوم علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه به همين نكته اشاره فرموده است.

در صحيفه سجاديه نيز اين گونه مي خوانيم:

«... انت الذي اجبت عند الاضطرار دعوتي ... »خدايا، اين تويي كه هنگام اضطرار دعايم را اجابت مي كني ... .

استجابت دعاي «مضطر» نه بدان خاطر است كه عنوان اضطرار، در برابر احساس فقر، موضوع مستقلي است; بلكه بدان جهت است كه انسان در اين حال دست خود را از همه اسباب عادي كوتاه مي يابد، از هر چه غير خداست قطع اميد مي كند، به حقيقت فقر و نيازش پي مي برد، با همه ذرات وجود خود هماهنگ مي شود، لحظه اي نوراني و شكوهمند به خدا پناه مي برد و خواسته دل را به زبان مي آورد. در اين حالت است كه دعا محقق مي شود و بر اساس سنت جاري الهي اجابت تحقق مي يابد.

قرآن كريم اشاره مي كند كه انسان همواره در هنگام خطر و ياس از وسايل عادي به خدا روي مي آورد، از او طلب نجات مي كند و چون از بحران خارج مي شود، دوباره پروردگار را فراموش مي كند.

«و هو الذي يسيركم في البر و البحر حتي اذا كنتم في الفلك و جرين بهم بريح طيبه و فرحوابها جائتهاريح عاصف و جائهم الموج من كل مكان و ظنوا انهم احيط بهم دعوا الله مخلصين له الدين لئن انجيتنا من هذه لنكونن من الشاكرين فلما انجيهم اذا هم يبغون في الارض بغير الحق ...»

اوست كه شما را در خشكي و دريا سير مي دهد تا آنگاه كه در كشتي قرار گرفتيد و بادي خوش و ملايم كشتي را به حركت درآورد و شما شادمان شديد ناگهان طوفاني سخت و تند وزيدن گرفت و امواج دريا از هر طرف به سوي شما حمله ور گرديد تا آن جا كه احساس كرديد از هر ناحيه در احاطه ي امواج بلائيد آن وقت خدا را با خلوص و توجه قلبي به كمك فرا مي خوانيد كه اگر از اين خطر ما را رهايي بخشي از سپاسگزاران خواهيم بود و همين كه آنان را از اين گرفتاري و تنگنا نجات داد آنها به سوي فساد و تجاوزكاري روي آوردند و به غير حق عمل كردند ... .

اين مضمون در آيات ديگر نيز آمده است.

سبب روي آوري به سرچشمه ي نجات در حال خطر و اعراض از او هنگام آسودگي خاطر اين است كه انسان در موقعيت دشوار به حقيقت ضعف، فقر و نيازش پي مي برد و با هدايت فطرت از همه چيز و همه كس دل بريده، به خداوند روي مي آورد. در اين موقعيت دعاي حقيقي به وقوع مي پيوندد، خداوند نيز اجابت مي كند و انسان درمانده را نجات مي دهد. ولي چون موقعيت دگرگون شد و فرد رهايي يافت، ديگر بار در هوسهاي خويش فرو مي رود و از توجه به حقيقت سراسر نيازش باز مي ماند.

بنابراين، آنچه انسان در كشتي نشسته را به سمت خالق هستي كشانده، دست نيازش را به سوي او مي گشايد. احساس فقر و نياز واقعي به خداوند است.

ايجاد تنگناها براي تضرع
بر اساس آيات قرآن كريم، هرگاه خداي تعالي اراده مي كند تا مردم گرفتار در غرقاب شهوات و لذات زندگي مادي را به سوي خود متمايل سازد، باران مصيبتها را بر آنان فرو مي فرستد تا تحت تاثير مشكلات و گرفتاريها به پروردگار روي آورند و از او طلب نجات كنند. قرآن كريم مي فرمايد: «و ما ارسلنا في قرية من نبي الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم يضرعون.»

ما هيچ پيامبري را به سوي گروه و منطقه اي نفرستاديم مگر اينكه آن جمعيت را به انواع محنتها همچون فقر و كمبود امكانات زندگي و بد حالي و سختي معيشت گرفتار ساختيم تا شايد [احساس ذلت و فقر كنند و] دست نياز به سوي او بردارند.

البته مصيبتها و بلاها تنها مي تواند زمينه هدايت و توجه به سوي حق را فراهم آورد و در حدي نيست كه موجب اضطرار شده، اختيار و اراده را از انسان سلب كند. در حقيقت اضطرار حالتي است كه در اثر حوادث و مصيبتها پديد مي آيد. در چنين موقعيتي فطرت بيدار مي شود انسان را سمت پروردگار توانا مي كشاند. ناگفته پيداست كه خداي متعال هرگز از اضطرار براي هدايت انسان بهره نمي گيرد، زيرا در قرآن كريم هدايت كردن اضطراري را از خود نفي كرده است. او براي راهنمايي بشر تنها به فرستادن رسولان و كتابهاي آسماني و ايجاد زمينه هاي مساعد بسنده مي كندتا انسان در انتخاب راه صحيح زندگي كاملا مختار باشد.

راز مستجاب الدعوه بودن
بنا بر آنچه گفتيم اساس دعا احساس فقر حقيقي است. عروض اضطرار تنها شخص را بيدار كرده، ضعف و ناچيزي او و اسباب عادي را به وي مي نماياند و وجودش را از احساس فقر و نياز سرشار مي سازد. پس اگر كسي، در اثر كمال معرفت و يقين، به مرحله اي برسد كه بدون قرار گرفتن در موقعيتهاي دشوار با تمام وجود تنها خدا را مؤثر در هستي به شمار آورد، از هر چه غير اوست دل بريده، به انقطاع از غير خدا برسد و در هر حال خود را حقيقتا وابسته به حق بداند، مستجاب الدعوة مي شود.

البته دسترسي به چنين مرتبه اي به عزم پولادين و مساعدت عوامل بسيار نيازمند است; وصول بدان مرتبه نه تنها آرزوي همه اوليا و مخلصان وادي سلوك الي الله است، بلكه دستيابي به بالاترين درجه ي ممكن آن كه «كمال انقطاع » از غير خداست، با همه مراتبش، خواسته امامان معصوم - عليهم السلام - است; امامان مظلومي كه در مناجات شعبانيه گفتند: «الهي هب لي كمال الانقطاع اليك ...;» يعني، خدايا مرا به آن مقام «كمال انقطاع » واصل كن.

وقتي انسان بدين مقام رسيد،ديگر در همه حال «مضطر» است. چنين شخصي براي بيداري و درك فقر محض به گرداب حوادث طبيعي نياز ندارد; زيرا همواره دست خود را از توسل به غير حق كوتاه، اميدش را از غير حق بريده و خود را مضطر واقعي مي بيند; شايد آيه كريمه «امن يجيب ...» نيز، در افقي عالي تر و معنايي بالاتر چنين مقصودي را در بر داشته باشد.

و بعيد نيست كه مراد از مضطر خواندن حضرت ولي عصر - ارواحنا له الفدا - نيز همين باشد. در دعاي شريف «ندبه » آمده است:

«اين المضطر الذي يجاب اذا دعا ... ;» يعني، كجاست آن شخص مضطري كه هر گاه خدا را بخواهد، خواسته اش به اجابت مقرون است. بسيار شايسته است كه نوشتار را با فرازي از صحيفه ي سجاديه به پايان بريم. حضرت سجاد(ع) با خداوند چنين مناجات مي كنند:

«دعوتك يا رب مسكينا مستكينا مشفقا خائفا و جلا فقيرا مضطرا اليك ... .»

پروردگارا، تو را مي خوانم در حالي كه تهيدست و درمانده ام، هراسناك و ترسانم بي چيز و نيازمندم و به عنايت و كمك تو مضطرم ... .

منبع: ماهنامه کوثر



تاريخ : جمعه دهم شهریور ۱۳۸۵ | 20:19 | نویسنده : مرتضی |