=                خبرنامه  تهذیب همدان | آبان ۱۳۸۶
 

خطبه - امر به تقوی و نکوهش از دنیا و ترغیب به آخرت.

114 و من خطبه له عليه السلام
[1] و فيها مواعظ للناس
[2] الحمد لله الواصل الحمد بالنعم و النعم بالشکر
[3] نحمده علی آلائه ، کما نحمده علی بلائه و نستعينه علی هذه النفوس البطاء عما امرت به
[4] السراع الی ما نهيت عنه و نستغفره مما احاط به علمه ،
[5] و احصاه کتابه : علم غير قاصر ، و کتاب غير مغادر
[6] و نؤمن به ايمان من عاين الغيوب ، و وقف علی الموعود ، ايمانا نفی اخلاصه الشرک ،
[7] و يقينه الشک و نشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له ،
[8] و ان محمدا صلی عليه و آله و سلم عبده و رسوله ،
[9] شهادتين تصعدان القول ، و ترفعان العمل لا يخف ميزان توضعان فيه ،
[10] و لا يثقل ميزان ترفعان عنه
[11] اوصيکم عباد الله ، بتقوی الله التی هی الزاد و بها المعاذ : زاد مبلغ ،
[12] و معاذ منجح دعا اليها اسمع داع ، و وعاها خير واع
[13] فاسمع داعيها ، و فاز واعيها
[14] عباد الله ، ان تقوی الله حمت اولياء الله محارمه ، و الزمت قلوبهم مخافته ،
[15] حتی اسهرت لياليهم ، و اظمات هواجرهم ،
[16] فاخذوا الراحه بالنصب ، و الری بالظما ، و استقربوا الاجل
[1] فبادروا العمل ، و کذبوا الامل فلاحظوا الاجل ثم ان الدنيا دار فناء و عناء ،
[2] غير و عبر ، فمن الفناء ان الدهر موتر قوسه ، لا تخطی ء سهامه ،
[3] و لا تؤسی جراحه يرمی الحی بالموت ، و الصحيح بالسقم ،
[4] و الناجی بالعطب آکل لا يشبع ، و شارب لا ينفع
[5] و من العناء ان المرء يجمع ما لا ياکل و يبنی ما لا يسکن ،
[6] ثم يخرج الی الله تعالی لا مالا حمل ، و لا بناء نقل و من غيرها انک تری المرحوم مغبوطا ،
[7] و المغبوط مرحوما ، ليس ذلک الا نعيما زل ، و بؤسا نزل
[8] و من عبرها ان المرء يشرف علی امله فيقتطعه حضور اجله
[9] فلا امل يدرک ، و لا مؤمل يترک فسبحان الله ما اعز سرورها
[10] و اضما ريها و اضحی فيئها لا جاء يرد ، و لا ماض يرتد
[11] فسبحان الله ، ما اقرب الحی من الميت للحاقه به ، و ابعد الميت من الحی لانقطاعه عنه
[12] انه ليس شی ء بشر من الشر الا عقابه و ليس شی ء بخير من الخير الا ثوابه
[13] و کل شی ء من الدنيا سماعه اعظم من عيانه
[14] و کل شی ء من الاخره عيانه اعظم من سماعه . فليکفکم من العيان السماع ،
[15] و من الغيب الخبر و اعلموا ان ما نقص من الدنيا و زاد فی الاخره
[16] خير مما نقص من الاخره و زاد فی الدنيا فکم من منقوص رابح و
[17] مزيد خاسر ان الذی امرتم به اوسع من الذی نهيتم عنه
[1] و ما احل لکم اکثر مما حرم عليکم فذروا ما قل لما کثر ، و ما ضاق لما اتسع
[2] قد تکفل لکم بالرزق و امرتم بالعمل ، فلا يکونن المضمون لکم طلبه
[3] اولی بکم من المفروض عليکم عمله ، مع انه و الله
[4] لقد اعترض الشک ، و دخل اليقين ، حتی کان الذی ضمن لکم قد فرض عليکم ،
[5] و کان الذی قد فرض عليکم قد وضع عنکم
[6] فبادروا العمل ، و خافوا بغته الاجل ، فانه لا يرجی من رجعه العمر ما يرجی من رجعه الرزق
[7] ما فات اليوم من الرزق رجی غدا زيادته ،
[8] و ما فات امس من العمر لم يرجع اليوم رجعته الرجاء مع الجائی ،
[9] و الياس مع الماضی ف
[
[ اتقوا الله حق تقاته ، و لا تموتن الا و انتم مسلمون ] ]

ترجمه
[1] از خطبه هائی است که امام ( ع ) فرموده پند و اندرز به مردم
[2] ستايش مخصوص خداوندی است که حمد را به نعمت و نعمت را به شکر پيوند داده
[3] او را بر نعمتهايش همانگونه ستايش مي کنيم که بر بلاهايش و از او در مقابله با نفس سرکشی که در انجام اوامرش سستی مي کند
[4] و در ارتکاب نواهيش سرعت مي گيرد ياری مي طلبيم و از گناهانيکه علمش به آنها احاطه دارد
[5] و کتابش آنها را بر شمرده استغفار مي نماييم . آنهم با آن علمی که به همه جا راه دارد و کتابی که همه چيز را احصاء مي کند .
[6] و همچون کسی که غيبها را با چشم مشاهده مي کند و در کنار آنچه وعده داده شده ايستاده است به او ايمان مي آوريم : ايمانی که اخلاص آن شرک را مي راند
[7] و يقينش شک و ترديد را مي زدايد . و گواهی مي دهيم که غير از او معبودی نيست و شريک ندارد
[8] و شهادت مي دهيم که محمد ( ص ) بنده و فرستاده اوست
[9] شهادتی که سخن را بالا مي برد و عمل را به پيشگاه خدا
[ به مرحله قبول مي رساند ] . شهادتی که در هر ميزانی گذاشته شود سبک نمي گردد
[10] و از هر ميزانی برگرفته شود سنگين نخواهد بود
[11] ای بندگان خدا شما را به تقوا توصيه مي کنم که هم زاد و توشه است و هم پناهگاه : زادی که انسان را به سرمنزل مقصود مي رساند
[12] و پناهگاهی که او را از خطرها نجات مي دهد دعوت کننده به آن بهترين دعوت کنندگان و پاسدارش بهترين پاسداران
[13] و به همين دليل دعوت خود را به گوش همگان رسانيده و موجب رستگاری حافظان آن شده است .
[14] ای بندگان خدا ترس از خدا دوستان خدا را از ارتکاب محرمات باز مي دارد و قلبهاشان را قرين خوف وخشيت قرار مي دهد
[15] آنچنانکه آنها را در دل شب بيدار مي دارد
[ و به راز و نياز با خدا برمي خيزند ] و در روزهای گرم و سوزان به روزه وامي دارد
[16] مشقت را به جای راحتی و تشنگی را به جای سيرابی انتخاب کرده اند پايان زندگی را نزديک شمرده 000
[1] و به انجام اعمال نيک مبادرت ورزيده اند آرزوها را تکذيب کرده اند و سرآمد زندگی را در نظر داشته اند سپس آگاه باشيد که دنيا سرای فناء مشقت
[2] دگرگونی و عبرت است : از فنای روزگار که تيرهايش خطا نمي کند
[3] و مجروحانش بهبودی نمي يابند زندگان را هدف تير مرگ و تندرستان را هدف بيماری قرار مي دهد
[4] و نجات يافتگان را به هلاکت مي کشاند خورنده ای است که هرگز سير نمي شود و نوشنده ای است که هيچگاه عطشش فرو نمي نشيند .
[5] از سختی و مشکلات آن اين است که : آدمی آنچه را که نمي خورد جمع مي کند و آنچه را که در آن ساکن نمي گردد بناء مي نهد
[6] سپس به سوی خدا ميرود در حاليکه نه مالی و نه خانه ای را بهمراه مي برد . و از دگرگونيهای آن اين است که : آن کس که
[ ديروز ] مورد ترحم مردم بود
[ امروز ] مورد غبطه واقع مي شود
[7] و آن کس که مورد غبطه بود مورد ترحم قرار مي گيرد اين نيست مگر به خاطر نعمتهائی که به سرعت دگرگون مي شود و بلاهائی که ناگهان نازل مي گردد .
[8] و از نکات عبرت انگيز آن اين است که انسان در حالی که نزديک است به آرزويش برسد ناگهان اجلش فرامي رسد و اميدش را قطع مي کند
[9] نه به آرزو رسيده و نه آنچه مورد آرزوی او است باقی مي ماند . سبحان الله سرور و نشاطش چه غرورآور است
[10] و سيرابيش چه تشنگي زا ؟ و چه سايه اش زود از ميان مي رود نه آنچه مي آيد رد مي شود و نه آنچه گذشته است بازمي گردد
[11] سبحان الله چه زندگان به مردگان نزديکند چون زودی به آنها ملحق ميشوند و چقدر مردگان از زندگان دورند چون به کلی جدا شده اند .
[12] هيچ چيز بدتر از شر و بدی نيست جز کيفر آن و هيچ چيز نيکوتر از خير و نيکی نيست جز پاداش آن
[13] همه چيز دنيا شنيدنش بزرگتر است از ديدنش
[14] ولی همه چيز آخرت ديدنش از شنيدنش بزرگتر خواهد بود پس مي بايست شنيدن از ديدن
[15] و خبر از پنهانيها شما را کفايت کند آگاه باشيد هرگاه از دنيای شما کم شود و به آخرتتان افزوده گردد
[16] بهتر از آن است که از آخرتتان کم و به دنيايتان افزوده شود چه بسا کم شدنهائی که سود به همراه دارد
[17] و چه افزايشهائی که خسران و زيان بدنبال مي آورد دامنه آنچه به آن مامور شده ايد گسترده تر است تا آنچه از آن منع گرديده ايد
[1] آنچه بر شما حلال شد 000 بيشتر است از آنچه حرام گرديده پس کم را به خاطر زياد ترک گوئيد و آنچه محدودتر است به خاطر گسترده تر رها کنيد
[2] روزي هايتان را ضمانت کرده و شما را بکار امر فرموده پس نبايد در طلب آنچه تضمين شده است
[3] نسبت به آنچه بر شما واجب است بيشتر کوشش کنيد با اينکه به خدا سوگند
[4] آنچنان نادانی و شک و يقين به هم آميخته که گوئی آنچه تضمين شده بر شما فرض است
[5] و آنچه واجب گرديده از شما برداشته شده
[6] پس به عمل مبادرت ورزيد و از فرارسيدن ناگهانی مرگ بترسيد زيرا آنچه از روزی از دست رفته اميد بازگشت آن هست اما آنچه از عمر گذشته اميد بازگشت آن نمي رود
[7] آنچه امروز از بهره دنيا کم شده ممکن است فردا اضافه گردد
[8] ولی آنچه ديروز از عمر گذشته امروز اميد بازگشتش نيست . اميد به آينده است
[9] و نوميدی از گذشته : پس آنچنانکه شايسته است از خدا بترسيد و نميريد مگر آنکه مسلمان باشيد



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۶ | 22:3 | نویسنده : مرتضی |

خطبه - شکایت از اهل زمان خود.

32 و من خطبه له عليه السلام
[7] و فيها يصف زمانه بالجور ، و يقسم الناس فيه خمسه اصناف ، ثم يزهدفی الدنيا معنی جور الزمان
[8] ايها الناس ، انا قد اصبحنا فی دهر عنود ، و زمن کنود ،
[9] يعد فيه المحسن مسيئا ، و يزداد الظالم فيه عتوا ، لا ننتفع بما علمنا ،
[10] و لا نسال عما جهلنا ، و لا نتخوف قارعه حتی تحل بنا اصناف المسيئين
[11] و الناس علی اربعه اصناف : منهم من لا يمنعه الفساد فی الارض
[12] الا مهانه نفسه ، و کلاله حده ، و نضيض وفره ، و منهم المصلت لسيفه ،
[1] و المعلن بشره ، و المجلب بخيله و رجله ، قد اشرط نفسه ،
[2] و اوبق دينه لحطام ينتهزه ، او مقنب يقوده ،
[3] او منبر يفرعه و لبئس المتجر ان تری الدنيا لنفسک ثمنا ،
[4] و مما لک عند الله عوضا و منهم من يطلب الدنيا بعمل الاخره ،
[5] و لا يطلب الاخره بعمل الدنيا ، قد طامن من شخصه ، و قارب من خطوه ،
[6] و شمر من ثوبه ، و زخرف من نفسه للامانه
[7] و اتخذ ستر الله ذريعه الی المعصيه و منهم من ابعده عن طلب الملک ضؤوله نفسه
[8] و انقطاع سببه ، فقصرته الحال علی حاله ، فتحلی باسم القناعه ،
[9] و تزين بلباس اهل الزهاده ، و ليس من ذلک فی مراح و لا مغدی
[10] الراغبين فی الله
[11] و بقی رجال غض ابصارهم ذکر المرجع ، و اراق دموعهم خوف المحشر ،
[12] فهم بين شريد ناد ، و خائف مقموع ، و ساکت مکعوم ،
[13] و داع مخلص ، و ثکلان موجع قد اخملتهم التقيه
[14] و شملتهم الذله ، فهم فی بحر اجاج افواههم ضامزه ،
[15] و قلوبهم قرحه ، قد وعظوا حتی ملوا ،
[16] و قهروا حتی ذلوا ، و قتلوا حتی قلوا
[1] التزهيد فی الدنيا
[2] فلتکن الدنيا فی اعينکم اصغر من حثاله القرخ ، و قراضه الجلم ،
[3] و اتعظوا بمن کان قبلکم ، قبل ان يتعظ بکم من بعدکم ،
[4] وارفضوها ذميمه ، فانها قد رفضت من کان اشغف بها منکم
[5] قال الشريف رضی الله عنه : اقول : و هذه الخطبه ربما نسبها من لا علم له الی معاويه ، وهی من کلام امير المؤمنين عليه السلام الذی لا يشک فيه ، و اين الذهب من الرغام و اين العذب من الاجاج و قد دل علی ذلک الدليل الخريت و نقده الناقد البصير عمرو بن نحر الجاحظ ، فانه ذکر هذه الخطبه فی کتاب
[
[ البيان و التبيين ] ] و ذکر من نسبها الی معاويه ، ثم تکلم من بعدها بکلام فی معناها ، جملته انه قال : و هذا الکلام بکلام علی عليه السلام اشبه ، و بمذهبه فی تصنيف الناس ، و فی الاخبار عما هم عليه من القهر و الاذلال ، و من التقيه و الخوف ، اليق قال : و متی و جدنا معاويه فی حال من الاحوال يسلک فی کلامه مسلک الزهاد ، و مذاهب العباد

ترجمه
[7] در اين خطبه از ستمگری زمان اصناف مردم و زهد در دنيا سخن به ميان آمده است زير نقاب آخرت دنيا را مي طلبند
[8] ای مردم ما در روزگاری کينه توز و زمانی پر کفران واقع شده ايم
[9] نيکوکار را بد کردار مي شمارد و بر ستم و سرکشی ظالمان مي افزايد از دانش خود بهره نمي گيريم
[10] و از آنچه نمي دانيم پرسش نمي کنيم از حوادث و فتنه های آينده تا بر ما هجوم نياورده اند وحشتی نداريم .
[11] در چنين شرايطی مردم چهار گروهند : عده ای اگر دست به فساد نمي زنند به خاطر اين است که :
[12] روحشان ناتوان و شمشيرشان کند و امکانات مالی در اختيار آنها نيست . گروه ديگر آنانند که شمشير کشيده اند
[1] و شر و فساد خويش را آشکارا اعلام مي دارند لشکرهای خود از سواره و پياده گرد آورده و خويشتن را آماده کرده اند
[2] دين شان را برای اين تباه ساخته اند که ثروتی بيندوزند و يا فرماندهی جمعيتی را براي خود فراهم سازند
[3] و يا به منبری صعود کرده برای مردم خطبه بخوانند چه بد تجارتی است که انسان دنيا را بهای خويشتن ببيند
[4] و به جای نعمتها و رضايت پروردگار در آخرت زندگی اين جهان را برگزيند . گروه سوم کسانی هستند که :
[ از زير نقاب ] کارهای آخرتی دنيا را مي طلبند
[5] و آخرت را به وسيله کارهای اين جهان نمي طلبند خود را کوچک و متواضع جلوه مي دهند گامها را کوتاه برمي دارند
[6] دامن لباس خويش را جمع مي نمايند خويشتن را به زيور ايمان داران مي آرايند
[ خود را به شعار مردان صالح آراسته اند ]
[7] و پوشش خدائی را وسيله معصيت قرار داده اند . گروه چهارم آنانند که پستی و بي وسيله ای آنان را از رسيدن به جاه و مقام بازداشته
[8] و دستشان از همه جا کوتاه شده و خود را به زيور قناعت آراسته اند
[9] و به لباس زاهدان زينت داده اند
[ اما حقيقت اين است ] که در هيچ زمان نه به هنگام شب و نه به هنگام روز در سلک زاهدان راستين نبوده اند .
[10] راغبان به خدا
[ در اين ميان ]
[11] گروهی باقی مانده اند که : ياد قيامت چشمهاشان را فروافکنده و ترس بازپسين اشکشان را جاری ساخته
[12] اينان
[ به خاطر سخنان حقی که مي گويند ] يا از جامعه رانده شده اند و در خاموشی و تنهائی فرورفته اند ويا ترسان و مقهور مانده و يا لب از گفتار فروبسته اند
[13] و بعضی هم مخلصانه به کار دعوت به سوی خدا پرداخته اند عده ای هم گريان و دردناکند که تقيه آنان را از چشم مردم انداخته است
[14] و ناتوانی وجودشان را فراگرفته
[ اينان به کسانی مي مانند ] که در دريای نمک غوطه ورند دهانشان بسته
[15] و قلب شان مجروح است
[ آنقدر ] نصيحت کرده اند که خسته شده اند
[16] از بس مغلوب شده اند ناتوان گشته اند و از بس کشته داده اند به کمی گرائيده اند 000
[1] بي اعتنائی و زهد در دنيا
[2] ای مردم دنيا در چشم شما بايد کم ارزش تر از پوست درخت و اضافيهای مقراضهائی که با آن پشم حيوانات را مي چينند بوده باشد
[3] از پيشينيان پند بگيريد پيش از آنکه آيندگان از شما پند بگيرند
[4] اين جهان پست و مذموم را رها کنيد زيرا که افرادی را که از شما شيفته تر نيست به آن بوده اند رها ساخت
[5] سيدرضی مي گويد : بعضی از نادانان اين خطبه را به معاويه نسبت داده اند ولی بدون ترديد اين خطبه از سخنان اميرمؤمنان است : طلا کجا و خاک کجا ؟ آب گوارا و شيرين کجا و آب نمک کجا ؟ دليل بر اين مطلب سخن عمروبن بحر جاحظ است که ماهر در ادب و نقاد بصير سخن مي باشد او اين خطبه را در کتاب البيان والتبيين آورده و گفته است : آن را به معاويه نسبت داده اند سپس اضافه کرده که اين خطبه به سخن امام ( ع ) و به روش او در تقسيم مردم شبيه تر است و اوست که به بيان حال مردم از غلبه ذلت تقيه و ترس واردتر است سپس مي گويد : تاکنون چه موقع ديده ايم که معاويه در يکی از سخنانش مسير زهد پيش گيرد و راه و رسم بندگان خدا را انتخاب کند ؟



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۶ | 22:0 | نویسنده : مرتضی |
 

به امید دیدار تا انتخابات مجلس هشتم .

 



تاريخ : شنبه پنجم آبان ۱۳۸۶ | 22:27 | نویسنده : مرتضی |
 

یاران چه غریبانه 

رفتند از این خانه

بعضی ها یاران شهید خودشان را فراموش کردهاند

بعضی ها  دنیا زده شده اند

بعضی ها با نام یادواره شهیدان به مقاصد دنیوی  پست  ئست رسی پیدا میکنند

بعضی ها هم سر پیمان و عهد خود با امام و شهیدان ایستاده اند

برادر جان شما جزء  کدامین هستی ؟



تاريخ : شنبه پنجم آبان ۱۳۸۶ | 22:15 | نویسنده : مرتضی |
سرداران شهيد استان همدان
بزرگ مردي بود ، آن پير فرزانه ( امام ) كه از دم مسيحايي‌اش، هزار هزار صوفي، خرقه تعلق از تن بيرون ساختند، سر از پا نشناختند و يكسره در سماء شوق به سماء قرب شتافتند.

شهيد حسن صوفي از خيل هزاراني بود كه راهش را به اشارتي دريافت و در حالي كه ‪ ۲۲‬بهار از عمرش نگذشته بود فرمانده دلها بود و به نگاه يار به دلدار پيوست ، از هزاران تن ، يك تن صوفي‌اند مابقي در سايه او مي‌زييند.

شهيد حسن صوفي فرزند محمدعلي در سال ‪ ۱۳۴۱‬هنگامي كه امام خميني (ره) در تدارك قيام الهي خود بر عليه حكومت طاغوت بود در همدان چشم به جهان گشود.

وي از همان آغاز كودكي با عنايتي كه خداوند متعال به ايشان داشت روح و جانش نوراني شده بود و بيشتر اوقات خود را در مجالس مذهبي و مراسم عزاداري ائمه اطهار سپري مي‌كرد.

تااينكه براي تحصيل قدم در مدرسه نهاد و با پشت سر گذاشتن دوران ابتدايي و دبيرستان موفق به اخذ ديپلم با معدل ‪ ۱۹‬شد.

در حالي كه زمينه براي حضور وي در دانشگاه مساعد بود وظيفه خود را به عنوان سرباز خط امام خميني (ره) در مبارزه با مشكلات و سختي‌هايي مي‌ديد كه از ابتداي پيروزي خون بر شمشير و برپايي حكومت اسلامي هر روز به نوعي دامن گير انقلاب نوشكفته مردم ايران مي‌شد.

با حمله نظامي عراق عليه ايران فصل جديدي از فعاليت‌هاي اين سردار شهيد آغاز گرديد و اين بار در سال ‪ ۱۳۶۰‬به باختران رفت تا با پيوستن به تشكيلات سپاه پاسداران در دوره‌هاي آموزش نظامي شركت كند.

بعداز اتمام مراحل آموزشي به دليل لياقت و كارداني ، به عنوان ارزياب پادگان شهداي باختران انتخاب شد.

سپس به تشخيص مسوولين ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي منطقه ‪ ۷‬سابق ، مسئوليت پرسنلي و سازماندهي تيپ ويژه شهدا به وي محول شد.

بعد از آن به سمت مسوول پرسنلي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي همدان منصوب گرديد و پس از يك سال به فرماندهي بسيج سپاه پاسداران انقلاب ايلامي برگزيده شد، كه دراين مسووليت نيز مانند گذشته خدمات ارزنده و شايسته‌اي از خود نشان داد.

شهيد صوفي فرمانده‌اي دلاور، مخلص و در عين حال مديري با بينش قوي بود كه در تعداد زيادي از عمليات‌هاي تيپ ويژه شهدا در كردستان از جمله عمليات دربند يخان ، والفجر دو ، والفجر پنج و ميمك حضور موثر و فعالي داشت.

او آخرين باري كه به سوي جبهه مي‌شتافت، هنگامي بود كه با چهراي بشاش و شاداب جهت شركت در عمليات بدر اعزام گرديد.

شهيد حسن صوفي در بيست و ششمين روز اسفند سال ‪ ۱۳۶۳‬در عمليات بدر وقتي كه دوشادوش بسيجيان و رزمندگان به مقابله با تانكهاي دشمن برخاسته بود، بعداز ‪ ۱۹‬ساعت حماسه آفريني بي‌وقفه، جانانه جنگيد و در منطقه هورالهويزه غزل وصل را سرود و سر بر دامن محبوب خود، تا عرش اعلي خراميد.

در آستانه عزيمت اين سردار شهيد به ميدان جنگ وصيت نامه‌اي تنظيم كرده است كه در آن به چند مسئله اشاره كرده است.

در وصيت نامه اين شهيد والا مقام آمده است:در طول زندگانيم بويژه از زماني كه فعاليتم را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي آغاز كرده ام دنيا را آزمايشگاه بزرگي يافته ام كه بايد در آن براي رضاي خداوند تلاش كرد و هيچ شيء و منظوري مرا راضي نمي‌كند مگر مطلب اصلي كه همان لقا الله است.

سردار حسن صوفي با ابراز قدرداني از پدر و مادر خود مي‌نويسد:
نتوانستم دين خود را نسبت به پدر و مادرم ادا كنم و از خداوند سبحان و والدينم تقاضاي عفو دارم.

وي در ادامه وصيت نامه خود آورده است: پدر و مادرم براي من فراوان زحمت كشيده‌اند اما من چون كارهاي زيادي در سپاه داشتم نتوانستم در خدمت آنها باشم ولي از برادر بزرگوارم درخواست دارم ترتيبي دهد تا مادرم سالانه يك بار به زيارت برود.

همچنين مي‌افزايد: از پدر و مادرم مي‌خواهم بعد ازشهادت من با سينه سپر و روحيه باز به جاي مراسم عزا جشن بگيرند و لباس قرمز بپوشند و از خداوند سپاسگذاري كنند به خاطر نعمت شهادت كه به خانواده ما عنايت كرده است.

همچنين در مراسم بگوييد مسئله اصلي جنگ است، من آرزو داشتم پيروزي ايران اسلامي را بر كفر صدام ببينم كه انشا الله تحقق پيدا خواهد كرد.

وي اجراي مراسم مذهبي را اصلي مهم دانسته و آورده است: پدر و مادرم مي خواهم دعاي كميل و نماز جمعه را ترك نكنيد و مراسم عزاداري حسين و ائمه را ترك نكنيد و بچه‌ها را ترغيب كنيد در مراسم شركت كنند چرا كه رمز پيروزي توسل به حسين است.

شهيد صوفي همچنين از اقوام و مادر و خواهر مي‌خواهد كه حجاب اسلامي را كامل رعايت كنند و از برادرانش مي‌خواهد كه بعد از رسيدن به سن قانوني در جبهه‌هاي دفاع از انقلاب حضور داشته باشند چه در جنگ و غير جنگ.

وي همچنين از پدر و مادر و خواهران و برادران خود مي‌خواهد كه اگر زماني آنها را دل آزرده كرده عفو كنند.

سردار شهيد حسن صوفي در بخش ديگري از وصيت نامه خود آورده است: من در مدت خدمتم در سپاه هيچگونه سودي به اين نهاد خونبار و خود جوش نداشته ام و هيچگونه چشم داشتي هم بعد از شهادتم ندارم و در مورد وسايل رفاهي كه بنياد شهيد در اختيار خانواده‌ها قرار مي‌دهد به هيچ وجه شما نگيريد و من نيز هرگز حاضر نيستم دولت جمهوري اسلامي كه دولت مستضعفين است تحت فشار قرار گيرد.

سردار صوفي الگوي بسياري از رزمندگان و شهداي انقلاب اسلامي بود ، نامش ماندگار و عطر يادش جاودان باد. ك/‪۴‬



تاريخ : شنبه پنجم آبان ۱۳۸۶ | 22:2 | نویسنده : مرتضی |

رییس جمهور ایران: تا آخر ایستاده ایم و فعالیت هایمان را متوقف نمی کنیم دکتر محمود احمدی نژاد رييس جمهوري اسلامي‌ ایران با رد پذیرش مشوق های جدید اروپا به ایران گفت که ملت ايران براي احقاق حقوق حقه خود تا آخر ايستاده است و تهديدها و مشوق‌هاي ناچيز خللي در اراده ملت وارد نمي‌كند. آقای احمدی نژاد تصریح کرد  دنيا بايد تا كنون قدرت و عظمت ملت ايران راشناخته باشد و در مواجه با ملت ايران مصالح مردم خود را فداي خواسته‌هاي قدرتهاي خاص نكنند. محمود احمدي نژاد هشدار داد که قدرتها كاري نكنند كه آژانس انرژي هسته‌اي حيثت خود را از دست بدهد و اعضاي ‪ معاهده منع گسترش سلاح های اتمی قيد عضويت در آژانس را بزنند.  ” ملت ايران هيچ تعليق يا توقفي را نخواهد پذيرفت زيرا يك بار در سه‌سال گذشته اين تجربه تلخ را داشته است... “  دکتر  احمدی نژاد افزود  اگر قرار است فعاليت هسته‌اي ايران متوقف و سپس مورد بررسي قرار گيرد پس بايد فعاليت ديگر كشورها نيز متوقف شود. دوره چماق داري و زورگويي درجهان به‌سرآمده وجوامعي كه به دنبال زروگويي هستند بيشترين زيان را از آن خواهند ديد


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:29  توسط عالی  |  آرشیو نظرات
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


تاريخ : شنبه پنجم آبان ۱۳۸۶ | 21:58 | نویسنده : مرتضی |
 

 زندگی‌نامه
علیرضا اولین فرزند خانواده «موحد» در سال 1337 در تهران به دنیا آمد. در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم به سربازی اعزام شد و پس از فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان‌ها، وی نیز از پادگان گریخت و به جمع انقلابیون پیوست. [روایتی دیگر: در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته مهندسی برق به كسب علم مشغول گشت.]پس از پیروزی انقلاب، در كمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت مشغول شد. علیرضا در فروردین ماه 1358 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی را بر عهده گرفت. با آغاز غائله كردستان، به كردستان رفت و در چند عملیات پاكسازی علیه ضد انقلابیون شركت كرد. پس از آن به جبهه اعزام شد و به عنوان جانشین "محسن وزوایی در عملیات بازی دراز حضور یافت و در همین عملیات، یك دستش قطع شد. پس از عملیات "مطلع الفجر" به مكه معظمه مشرف شد. قبل از عملیات فتح المبین، به تیپ 27 محمد رسول الله (ص) اعزام شد تا به عنوان معاون گردان حبیب بن مظاهر مأموریتش را انجام دهد.

وی پس از خاتمه عملیات فتح المبین، فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر را بر عهده گرفت و نقش فعالی در مراحل سه گانه "الی بیت المقدس" و آزادی خرمشهر ایفا كرد.

در خرداد سال 1361 با دختری مؤمنه عقد ازدواج بست. پس از پایان عملیات بیت المقدس، به همراه قوای محمد رسول الله (ص) به لبنان اعزام شد. بعد از بازگشت از لبنان، فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده گرفته، در عملیات "والفجر 1" با این تیپ وارد عملیات شد و در همان عملیات نیز مجدداً مجروح شد.

علیرضا موحد، عاقبت در تاریخ 13 مرداد 1362 در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران، در حالی كه فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید.

مجروحیت اول
 عملیات <<بازی دراز>> بود. صبح عملیات، حاج علی برای بیدار كردن بچه‌ها، به سمت یكی از چادرها رفت، غافل از اینكه شب قبل عراقیها پاتك زده، چند تا از چادرها را گرفته بودند. هنگامیكه حاجی وارد چادر شد، سربازان عراقی او را به رگبار بستند، خیلی سریع پشت یكی از صخره‌ها سنگر گرفت، اما لغزش پا روی ریگ‌ها باعث سقوط او شد و در اثر اصابت سر به تخته سنگی، برای مدتی بیهوش شد. پس از به هوش آمدن، یكی از عراقیها نارنجكی را به سمت او پرتاب كرد. حاجی كه قصد داشت نارنجك را به سمت دشمن بازگرداند، آن را در دست گرفت اما نارنجك منفجر شد و دست حاج علی را از مچ قطع كرد. در همین حین ما با شنیدن صدای تیر انفجار متوجه جریان شدیم و به سمت چادرها رفتیم و پس از به عقب راندن عراقیها حاج علیرضا موحد دانش را یافتیم.

فكر می‌كنم همه بچه‌ها با دیدن آن صحنه به یاد كربلا و علقمه و عملدار لشگر امام حسین (ع) افتادند. حاج علی بعد از جانبازی باز هم راهی جبهه‌ها شد، آخر هیچ چیز نمی‌توانست حضور او را در صحنه جهاد كمرنگ كند.

 راوی: همرزم شهید

استجابت آنی دعا
 شهید موحد دانش یكی از خاطراتش را برای یكی از همرزمانش اینگونه تعریف كرده است:

بعد از عملیات «بازی دراز» با دلی شكسته رو به خدا كردم و گفتم: «پروردگارا! ما كه توفیق شهادت نداشتیم، قسمت كن در همین جوانی كعبه‌ات را، حرم رسولت را، غریبی بقیعت را زیارت كنم...» مشغول دعا و در خواست از درگاه پر از لطف خداوند بودم كه شهید پیچك آمد. دستی به شانه‌ام زد و گفت: «حاج علی، مكه می‌روی؟!» یكدفعه جا خوردم و با تعجب پرسیدم: «چطور مگر؟» خندید و ادامه داد: «برایم یك سفر جور شده است اما من به دلیل تدارك عملیات نمی‌توانم بروم. با خود گفتم شاید شما دوست داشته باشید به مكه بروید!» سر به آسمان بلند كردم. دلم می‌خواست با تمام وجود فریاد بكشم: «خدایا شكرت...»  

فواید دست مصنوعی
سهمیه مکه برای شهید پیچک بود که آن را به علی (شهید موحد دانش) داد. ایشان وقتی می‌خواست عازم حج شود، همچنان از کار تبلیغات و کار برای اسلام غافل نبود. لذا با توجه به مصنوعی بودن دستش از این موضوع حداکثر استفاده را کرد و مقدار زیادی عکس و پوستر انقلابی را داخل آن جاسازی کرد، طوری که تا خود عربستان هیچ کس متوجه این قضیه نشده بود. آن جا که می‌رسند، در یکی از به اصطلاح کمپ ها که وارد می‌شوند می‌بینند عکس فهد زده شده است. با زیرکی آن عکس را می‌کند و عکسی را که همراه خود برده بود به جای آن می‌زند.

مامورین سعودی که این قضیه را می‌بینند علیرضا را برای بازجویی می‌برند اما چیزی از وی نمی توانند پیدا کنند. عکس فهد را دوباره روی دیوار می‌زنند و می‌روند. بر می‌گردند و می‌بینند عکس فهد باز پایین آورده شده پوستر دیگری به جای آن نصب شده است. عصبانی می‌شوند که علیرضا این پوسترها را از کجا می‌آورد، باز هم متوجه دست مصنوعی علیرضا نمی شوند تا اینکه بالاخره رهایش می‌کنند. همین کار را مکرر ادامه می‌دهد.

به دوستانش گفته بود: این دست مصنوعی ما بیشتر از دست واقعی درخدمت اسلام قرار گرفته است.

راوی: پدر شهید موحد دانش 

حضور دلگرم کننده
شبی كه خداوند فاطمه را به ما عطا فرمود حدود 9 ماه از شهادت حاج علی گذشته بود. آمبولانسی آمد و ما به همراه همسر علیرضا راهی بیمارستان شدیم. من در تمام مسیر حضور حاجی را حس می‌كردم. احساس می‌كردم او سوار برلندكروزی كه همیشه با آن به خانه می‌آمد، در جلوی آمبولانس حركت می‌كند و راه را برای عبور ما باز می‌نماید. می‌دانستم كه او هم نگران حال همسرش است و با حضورش قصد دارد به ما آرامش بدهد. شاید اگر از همسر او هم سؤال كنید بگوید كه: «تعجب‌آور است اما من علیرضا را دیدم كه به من لبخند می‌زد و برایم دعا می‌خواند.»

راوی: پدر شهید  

فوتبال
 علیرضا خیلی به فوتبال علاقه داشت. هر وقت از مدرسه می‌آمد، با بچه‌های محل فوتبال بازی می‌كرد . یكسال عید پدر علیرضا كت و شلوار برایش خریده بود و او با همان لباسها برای بازی فوتبال به كوچه رفت و شلوارش را پاره كرد. وقتی به خانه بازگشت بدون آنكه به ما حرفی بزند، نشست و شلوارش را دوخت. چند روز بعد وقتی می‌خواستم شلوار علیرضا را بشویم، قسمت‌های دوخته شده توجه مرا به خود جلب كرد. آنقدر ماهرانه كوك خورده بود كه اول فكر كردم، نوع پارچه اینطور است اما هنگامیكه خود علیرضا جریان را برایم تعریف كرد، به اصل قضیه پی بردم.

 راوی: مادر شهید  

مهمان بانوی دو عالم
چند روز قبل از شهادت علیرضا من كه در خارج از كشور به سر می‌بردم، خواب عجیبی دیدم. درخواب دیدم كه تمام كوچه‌مان را چراغانی كرده و دیوارهایش را از پرچم پوشانده‌اند. خانم فاطمه زهرا (س) جلوی در خانه ایستاده‌اند و مردم بین خودشان نقل پخش می‌كنند. دریافتم كه شاید برای علیرضا اتفاقی افتاده است و همینطور هم بود. چند روز بعد همسرم از ایران تماس گرفتند و خبر شهادت او را به من رساند.

سیزدهم مرداد سال 1362 و عملیات والفجر 2 بود. علیرضا كه زخمی شده بود، در آخرین لحظات به سختی خودش را به بیسیم عراقی‌ها رسانده، سیم آن را با دندان جوید تا مانع ارتباط آنان با عقبه گردد. پس از قطع سیم كه دشمن متوجه این كار علی شد، او را به رگبار بسته، راهی دیار بهشت گرداند . پیكرش، همانطور كه آرزو داشت پس از مدتها، به وطن باز گشت و در گلزار شهدا به خاك سپرده شد.

راوی: مادر شهید  

وصیت‌نامه
بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله (ص)، اشهد ان على ولى الله

سلام علیكم

در زمانى قلم به نیت وصیت بر كاغذ مى لغزانم كه هیچ‌گونه لیاقت شهادت را در خود نمى‌بینم. وقتى به قلبم رجوع مى‌كنم غیر از سیاهى و تباهى و معصیت چیزى نمى‌یابم و به همین دلیل است كه از پروردگار توانا عاجزانه می‌خواهم كه تا مرا نیامرزیده است از دنیا نبرد.

پروردگارا با گناهى زیاد از تو كه لطف و كرمت را نهایتى نیست، تقاضاى عفو و بخشش دارم و الهى بنده‌اى كه تحمل از دست دادن یك دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخت توان دارد، خدایا توبه‌ام را بپذیر و از گناهانم بگذر كه غیر از تو كسى را ندارم و غیر از تو امیدى ندارم.

مردم بدانید راهى را كه در آن گام نهاده‌ایم كه همانا راه حسین (ع) است و به اختیار انتخاب كرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقى كه به تن داریم در سنگر رضاى خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون كافر خواهیم فهماند كه ملتى كه پشتیبانش خداست و پیشاپیشش امام زمان فى سبیل الله در مقابل تمامى متحدان كفر خواهد ایستاد و انشاء الله پیروز خواهد شد.

پدر و مادر عزیزم همانگونه كه در شهادت برادرم صبر كردید و استقامت ورزیدید اكنون نیز صبر پیشه كنید. در حدیث است كه هرگاه پدر و مادرى در مرگ دو فرزندشان استقامت كنند خداوند كریم اجرى عظیم (بهشت) نصیبشان می‌كند.

شما خوب می‌دانید كه شهید عزادار نمى‌خواهد، رهرو می‌خواهد. برادرم  شما هم با قلم و قدم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.

مادر عزیزم به مادران بگو همانطور كه من رهرو خون ؟؟؟ مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیرى كنید كه فردا در محضر خدا نمى‌توانید جواب زینب (س) را بدهید كه تحمل‌72 تن شهید را نمود.

پدر و مادر عزیزم بخاطر تمام بدی‌ها و ناسپاسی‌هایى كه به شما كردم مرا ببخشید و حلالم كنید و از همه براى من  حلالیت بخواهید، از همسرم كه امانتى است از من نزد شما خوب محفاظت كنید كه مونس آخرین روزهایم بود.

برادران عزیز، برادرى داشتم كه در راه خدا فدا شد قبلا در وصیت نامه‌ام با او صحبت و درد و دل می‌كردم اكنون به شما توصیه میكنم كه برادران عزیزم نكند در رختخواب ذلت بمیرید، كه حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد مبادا در غفلت بمیرید كه على (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بى تفاوتى بمیرید كه على‌اكبر حسین در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد.

پدر و مادر و همسر عزیزم، مراقبت كنید آنان كه پیرو خط سرخ امام خمینى نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. در زنده بودنمان كه نتوانستیم درشان اثرى بگذاریم، شاید در مرگمان فرجى باشد و بر وجدان بى انصافشان اثر گذارد.   والسلام

علیرضا موحد دانش       -    مزار شهید :تهران- بهشت زهرا (س)- قطعه 24

 


مهمترین عامل در کسب خودکفایی و بازسازی ، توسعه مراکز علمی و تحقیقات و تمرکز و هدایت امکانات و تشویق کامل و همه جانبه مخترعین و مکتشفین و نیروهای متعهد و متخصصی است که شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاک نگرش انحصاری علم به غرب و شرق در آمده و نشان داده اند که می توانند کشو را روی پای خود نگهدارند


ما باید این را بفهمیم که همه چیز هستیم و از هیچ کس کم نداریم ما که خودمان را گم کرده بودیم باید این خود گم کرده را پیدا کنیم و این فکر که بر ما تحمیل شده بود که اگر دست خارج کوتاه شود می میریم را با تمام قدرت از بین ببریم


مطمئن باشید که در دراز مدت شما همه کار می توانید بکنید امیدوارم که مغزها را به کار بیندازید و آن خوف هایی که ایجاد کرده بودند در کشور ما ، آنها را هم کنار بگذارید و با شجاعت وارد بشوید و کار خودتان را انجام دهید


اتکا  خودمان را هرروز به خارج کم بکنید و یک وقتی برسد که هیچ اتکا به خارج ما نداشته باشیم همه چیز خودمان را خودمان تهیه کنیم


این محاصره اقتصادی را که خیلی از آن می ترسند من یک هدیه ای می دانم برای کشور خودمان برای اینکه محاصره اقتصادی معنیش این است که ما یحتاج ما را به ما نمی دهند وقتی که ما یحتاج را به ما ندادند خودمان می رویم دنبالش . ممکن است یک ده سال زحمت بکشیم ده سالی گرفتاری داشته باشیم اما نتیجه آخرش این است بعد از ده سال خودمان هستیم دیگر احتیاج به اینکه دست دراز کنیم طرف این موسسه و آن موسسه یا آن کشور و این کشور محتاج به این نیستیم


این جنگ و تحریم اقتصادی و اخراج کارشناسان خارجی تحفه ای الهی بود که ما از آن غافل بودیم اکنون اگر دولت و ارتش کالاهای جهانخواران را بخود تحریم کنند و به کوشش و سعی در راه ابتکار بیفزایند امید که کشور خود کفا شود


وقتی که محاصره اقتصادی بشود افکار همه مردم متوجه به این پیدا می کند که ما باید خودکفا باشیم و متخصصین ما مشغول می شوند و افکار خودشان را به راه می اندازند و قدرت خودشان را به راه می اندازند و ایران را مستغنی می کنند از خارج


من مطمئنم که ملت عزیز ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزاران سال زندگی در ناز و نعمت ولی وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمی کند


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:30  توسط عالی  |  آرشیو نظرات

آیت ا... خامنه ای آیت الله خامنه‌ای طی سخنانی در جمع فرماندهان و هزاران نفر از اعضای نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، با تشریح اهداف جنجال سازی دشمنان درباره تهدید و تحریم ایران خاطرنشان کردند: ملت ایران از 27 سال پیش، سینه خود را در مقابل توطئه ها و تلاشها و حیله‌های دشمنان سپر کرده است و با تکیه بر تواناییهای درونی و برونی و ریشه های عمیق خود، همه توطئه‌ها را ناکام گذاشته و روز به روز نیرومندتر شده است؛ به گونه ای که موقعیت امروز جمهوری اسلامی ایران با اول انقلاب، مطلقا قابل مقایسه نیست. ایشان تهدید آمریکا به تحریم ایران را، موضوعی تکراری خواندند و افزودند: آمریکا و برخی کشورهای دیگر از سالها پیش جمهوری اسلامی ایران را تحریم کرده‌اند، اما ملت ایران در همین فضای تحریم به پیشرفتهای درخشان علمی- فن‌آوری و موفقیت های فراوان رسیده است؛ بنابراین این ملت بزرگ را از تحریم نترسانید چرا که وقتی ملتی بیدار شد و توانایی‌های خود را کشف کرد هیچ چیز قادر نخواهد بود او را متوقف کند. آیت الله خامنه‌ای، تهدید و ترساندن را شیوه قدیمی و همیشگی سلطه گران برای «تضعیف اراده و عزم ملتها و چپاول منابع کشورها» دانستند و افزودند: ترس و تسلیم در برابر دشمن، شیوه ملتها و مسوولان کشورهایی است که قدرت عزم و اراده ملی را درک نکرده‌اند، اما ملت ایران با شکستن طلسم تهدید و ارعاب سلطه گران و با اتکا به تجربیات موفق 27 سال اخیر خود، در مقابل هر تهدیدی مقتدرانه می‌ایستد و مثل همیشه ثابت می‌کند که وعده الهی مبنی بر یاری ملتهای مؤمن، آزاده و عدالت خواه، وعده‌ای تخلف ناپذیر است. ایشان با اشاره به سخنان کسانی که می‌گویند قدرت دشمن را دستکم نگیرید افزودند: این حرف درستی است و در فرهنگ عمیق ملت ایران نیز مورد تأکید است، اما آیا عاقلانه است که دشمن را دستکم نگیریم اما در مقابل، عظمت و تواناییهای ملت ایران را نادیده بگیریم؟


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:30  توسط عال

 



تاريخ : شنبه پنجم آبان ۱۳۸۶ | 21:55 | نویسنده : مرتضی |
 

 زندگی‌نامه
علیرضا اولین فرزند خانواده «موحد» در سال 1337 در تهران به دنیا آمد. در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم به سربازی اعزام شد و پس از فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان‌ها، وی نیز از پادگان گریخت و به جمع انقلابیون پیوست. [روایتی دیگر: در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم وارد دانشگاه تبریز شد و در رشته مهندسی برق به كسب علم مشغول گشت.]پس از پیروزی انقلاب، در كمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت مشغول شد. علیرضا در فروردین ماه 1358 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی را بر عهده گرفت. با آغاز غائله كردستان، به كردستان رفت و در چند عملیات پاكسازی علیه ضد انقلابیون شركت كرد. پس از آن به جبهه اعزام شد و به عنوان جانشین "محسن وزوایی در عملیات بازی دراز حضور یافت و در همین عملیات، یك دستش قطع شد. پس از عملیات "مطلع الفجر" به مكه معظمه مشرف شد. قبل از عملیات فتح المبین، به تیپ 27 محمد رسول الله (ص) اعزام شد تا به عنوان معاون گردان حبیب بن مظاهر مأموریتش را انجام دهد.

وی پس از خاتمه عملیات فتح المبین، فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر را بر عهده گرفت و نقش فعالی در مراحل سه گانه "الی بیت المقدس" و آزادی خرمشهر ایفا كرد.

در خرداد سال 1361 با دختری مؤمنه عقد ازدواج بست. پس از پایان عملیات بیت المقدس، به همراه قوای محمد رسول الله (ص) به لبنان اعزام شد. بعد از بازگشت از لبنان، فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده گرفته، در عملیات "والفجر 1" با این تیپ وارد عملیات شد و در همان عملیات نیز مجدداً مجروح شد.

علیرضا موحد، عاقبت در تاریخ 13 مرداد 1362 در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران، در حالی كه فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید.

مجروحیت اول
 عملیات <<بازی دراز>> بود. صبح عملیات، حاج علی برای بیدار كردن بچه‌ها، به سمت یكی از چادرها رفت، غافل از اینكه شب قبل عراقیها پاتك زده، چند تا از چادرها را گرفته بودند. هنگامیكه حاجی وارد چادر شد، سربازان عراقی او را به رگبار بستند، خیلی سریع پشت یكی از صخره‌ها سنگر گرفت، اما لغزش پا روی ریگ‌ها باعث سقوط او شد و در اثر اصابت سر به تخته سنگی، برای مدتی بیهوش شد. پس از به هوش آمدن، یكی از عراقیها نارنجكی را به سمت او پرتاب كرد. حاجی كه قصد داشت نارنجك را به سمت دشمن بازگرداند، آن را در دست گرفت اما نارنجك منفجر شد و دست حاج علی را از مچ قطع كرد. در همین حین ما با شنیدن صدای تیر انفجار متوجه جریان شدیم و به سمت چادرها رفتیم و پس از به عقب راندن عراقیها حاج علیرضا موحد دانش را یافتیم.

فكر می‌كنم همه بچه‌ها با دیدن آن صحنه به یاد كربلا و علقمه و عملدار لشگر امام حسین (ع) افتادند. حاج علی بعد از جانبازی باز هم راهی جبهه‌ها شد، آخر هیچ چیز نمی‌توانست حضور او را در صحنه جهاد كمرنگ كند.

 راوی: همرزم شهید

استجابت آنی دعا
 شهید موحد دانش یكی از خاطراتش را برای یكی از همرزمانش اینگونه تعریف كرده است:

بعد از عملیات «بازی دراز» با دلی شكسته رو به خدا كردم و گفتم: «پروردگارا! ما كه توفیق شهادت نداشتیم، قسمت كن در همین جوانی كعبه‌ات را، حرم رسولت را، غریبی بقیعت را زیارت كنم...» مشغول دعا و در خواست از درگاه پر از لطف خداوند بودم كه شهید پیچك آمد. دستی به شانه‌ام زد و گفت: «حاج علی، مكه می‌روی؟!» یكدفعه جا خوردم و با تعجب پرسیدم: «چطور مگر؟» خندید و ادامه داد: «برایم یك سفر جور شده است اما من به دلیل تدارك عملیات نمی‌توانم بروم. با خود گفتم شاید شما دوست داشته باشید به مكه بروید!» سر به آسمان بلند كردم. دلم می‌خواست با تمام وجود فریاد بكشم: «خدایا شكرت...»  

فواید دست مصنوعی
سهمیه مکه برای شهید پیچک بود که آن را به علی (شهید موحد دانش) داد. ایشان وقتی می‌خواست عازم حج شود، همچنان از کار تبلیغات و کار برای اسلام غافل نبود. لذا با توجه به مصنوعی بودن دستش از این موضوع حداکثر استفاده را کرد و مقدار زیادی عکس و پوستر انقلابی را داخل آن جاسازی کرد، طوری که تا خود عربستان هیچ کس متوجه این قضیه نشده بود. آن جا که می‌رسند، در یکی از به اصطلاح کمپ ها که وارد می‌شوند می‌بینند عکس فهد زده شده است. با زیرکی آن عکس را می‌کند و عکسی را که همراه خود برده بود به جای آن می‌زند.

مامورین سعودی که این قضیه را می‌بینند علیرضا را برای بازجویی می‌برند اما چیزی از وی نمی توانند پیدا کنند. عکس فهد را دوباره روی دیوار می‌زنند و می‌روند. بر می‌گردند و می‌بینند عکس فهد باز پایین آورده شده پوستر دیگری به جای آن نصب شده است. عصبانی می‌شوند که علیرضا این پوسترها را از کجا می‌آورد، باز هم متوجه دست مصنوعی علیرضا نمی شوند تا اینکه بالاخره رهایش می‌کنند. همین کار را مکرر ادامه می‌دهد.

به دوستانش گفته بود: این دست مصنوعی ما بیشتر از دست واقعی درخدمت اسلام قرار گرفته است.

راوی: پدر شهید موحد دانش 

حضور دلگرم کننده
شبی كه خداوند فاطمه را به ما عطا فرمود حدود 9 ماه از شهادت حاج علی گذشته بود. آمبولانسی آمد و ما به همراه همسر علیرضا راهی بیمارستان شدیم. من در تمام مسیر حضور حاجی را حس می‌كردم. احساس می‌كردم او سوار برلندكروزی كه همیشه با آن به خانه می‌آمد، در جلوی آمبولانس حركت می‌كند و راه را برای عبور ما باز می‌نماید. می‌دانستم كه او هم نگران حال همسرش است و با حضورش قصد دارد به ما آرامش بدهد. شاید اگر از همسر او هم سؤال كنید بگوید كه: «تعجب‌آور است اما من علیرضا را دیدم كه به من لبخند می‌زد و برایم دعا می‌خواند.»

راوی: پدر شهید  

فوتبال
 علیرضا خیلی به فوتبال علاقه داشت. هر وقت از مدرسه می‌آمد، با بچه‌های محل فوتبال بازی می‌كرد . یكسال عید پدر علیرضا كت و شلوار برایش خریده بود و او با همان لباسها برای بازی فوتبال به كوچه رفت و شلوارش را پاره كرد. وقتی به خانه بازگشت بدون آنكه به ما حرفی بزند، نشست و شلوارش را دوخت. چند روز بعد وقتی می‌خواستم شلوار علیرضا را بشویم، قسمت‌های دوخته شده توجه مرا به خود جلب كرد. آنقدر ماهرانه كوك خورده بود كه اول فكر كردم، نوع پارچه اینطور است اما هنگامیكه خود علیرضا جریان را برایم تعریف كرد، به اصل قضیه پی بردم.

 راوی: مادر شهید  

مهمان بانوی دو عالم
چند روز قبل از شهادت علیرضا من كه در خارج از كشور به سر می‌بردم، خواب عجیبی دیدم. درخواب دیدم كه تمام كوچه‌مان را چراغانی كرده و دیوارهایش را از پرچم پوشانده‌اند. خانم فاطمه زهرا (س) جلوی در خانه ایستاده‌اند و مردم بین خودشان نقل پخش می‌كنند. دریافتم كه شاید برای علیرضا اتفاقی افتاده است و همینطور هم بود. چند روز بعد همسرم از ایران تماس گرفتند و خبر شهادت او را به من رساند.

سیزدهم مرداد سال 1362 و عملیات والفجر 2 بود. علیرضا كه زخمی شده بود، در آخرین لحظات به سختی خودش را به بیسیم عراقی‌ها رسانده، سیم آن را با دندان جوید تا مانع ارتباط آنان با عقبه گردد. پس از قطع سیم كه دشمن متوجه این كار علی شد، او را به رگبار بسته، راهی دیار بهشت گرداند . پیكرش، همانطور كه آرزو داشت پس از مدتها، به وطن باز گشت و در گلزار شهدا به خاك سپرده شد.

راوی: مادر شهید  

وصیت‌نامه
بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله (ص)، اشهد ان على ولى الله

سلام علیكم

در زمانى قلم به نیت وصیت بر كاغذ مى لغزانم كه هیچ‌گونه لیاقت شهادت را در خود نمى‌بینم. وقتى به قلبم رجوع مى‌كنم غیر از سیاهى و تباهى و معصیت چیزى نمى‌یابم و به همین دلیل است كه از پروردگار توانا عاجزانه می‌خواهم كه تا مرا نیامرزیده است از دنیا نبرد.

پروردگارا با گناهى زیاد از تو كه لطف و كرمت را نهایتى نیست، تقاضاى عفو و بخشش دارم و الهى بنده‌اى كه تحمل از دست دادن یك دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخت توان دارد، خدایا توبه‌ام را بپذیر و از گناهانم بگذر كه غیر از تو كسى را ندارم و غیر از تو امیدى ندارم.

مردم بدانید راهى را كه در آن گام نهاده‌ایم كه همانا راه حسین (ع) است و به اختیار انتخاب كرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقى كه به تن داریم در سنگر رضاى خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون كافر خواهیم فهماند كه ملتى كه پشتیبانش خداست و پیشاپیشش امام زمان فى سبیل الله در مقابل تمامى متحدان كفر خواهد ایستاد و انشاء الله پیروز خواهد شد.

پدر و مادر عزیزم همانگونه كه در شهادت برادرم صبر كردید و استقامت ورزیدید اكنون نیز صبر پیشه كنید. در حدیث است كه هرگاه پدر و مادرى در مرگ دو فرزندشان استقامت كنند خداوند كریم اجرى عظیم (بهشت) نصیبشان می‌كند.

شما خوب می‌دانید كه شهید عزادار نمى‌خواهد، رهرو می‌خواهد. برادرم  شما هم با قلم و قدم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.

مادر عزیزم به مادران بگو همانطور كه من رهرو خون ؟؟؟ مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیرى كنید كه فردا در محضر خدا نمى‌توانید جواب زینب (س) را بدهید كه تحمل‌72 تن شهید را نمود.

پدر و مادر عزیزم بخاطر تمام بدی‌ها و ناسپاسی‌هایى كه به شما كردم مرا ببخشید و حلالم كنید و از همه براى من  حلالیت بخواهید، از همسرم كه امانتى است از من نزد شما خوب محفاظت كنید كه مونس آخرین روزهایم بود.

برادران عزیز، برادرى داشتم كه در راه خدا فدا شد قبلا در وصیت نامه‌ام با او صحبت و درد و دل می‌كردم اكنون به شما توصیه میكنم كه برادران عزیزم نكند در رختخواب ذلت بمیرید، كه حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد مبادا در غفلت بمیرید كه على (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بى تفاوتى بمیرید كه على‌اكبر حسین در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد.

پدر و مادر و همسر عزیزم، مراقبت كنید آنان كه پیرو خط سرخ امام خمینى نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند. در زنده بودنمان كه نتوانستیم درشان اثرى بگذاریم، شاید در مرگمان فرجى باشد و بر وجدان بى انصافشان اثر گذارد.   والسلام

علیرضا موحد دانش       -    مزار شهید :تهران- بهشت زهرا (س)- قطعه 24

 



تاريخ : شنبه پنجم آبان ۱۳۸۶ | 21:54 | نویسنده : مرتضی |

تولد و كودكي
به سال 1333 در خانواده‌اي مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشيده در خرمشهر متولد شد. پايبندي خانواده او (بويژه پدرش) به اسلام عزيز باعث گرديد كه از همان كودكي عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ريشه دواند. از همين ايام وي تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگيري قرآن مجيد پرداخت.

فعاليتهاي سياسي – مذهبي
فعاليتهاي سياسي – مذهبي شهيد جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدي او عليه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگي – تحت تاثير جنبش اسلامي به رهبري حضرت امام خميني(ره) همراه عده‌اي از دوستان فعال مسجدي‌اش وارد مبارزات سياسي شد. ابتدا به برپايي جلسات تدريس و تفسير قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهاي اسلامي دانش‌آموزان نيز شركتي فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضويت گروه مخفي حزب‌الله خرمشهر درآمد.

افراد اين گروه با هم ميثاقي را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبري حضرت امام خميني(ره) تا براندازي رژيم منفور پهلوي از هيچ كوششي دريغ نكرده و از جان و مال خويش براي تحقق اين امر مضايقه نكنند.

بعد از آن، براي عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازي، روزه مي‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند.

اين گروه براي انجام نبردهاي چريكي، يكسري از ورزشها و آمادگيهاي جسماني را در برنامه‌هاي روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسماني و روحاني افرادي خود ساخته شوند.

در سال 1351 اين تشكل به وسيله عوامل نفوذي از سوي رژيم منحوس پهلوي شناسايي شد و شهيد جهان‌آرا، به همراه ساير اعضاي آن دستگير گرديدند. پس از مدتي شكنجه و بازجويي در ساواك خرمشهر، سيد محمد به علت سن كم به يكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گرديد. مدتي كه در زندان بود در مقابل شديدترين شكنجه‌ها مقاومت مي‌كرد، به همين جهت دوستانش هميشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ايشان با اخلاق و رفتار پسنديده و حسن برخوردش، عده‌اي از زندانيان غيرسياسي را نيز به مسير مبارزه و سياست كشانده بود.

پس از آزادي از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعاليت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهديد كرد تا از فعاليتهاي سياسي و اسلامي كناره‌گيري كند. تهديدي بي‌نتيجه، كه منتهي به نيمه مخفي شدن فعاليتهاي او و دوستانش گرديد.پس از اخذ ديپلم (در سال 1354) براي ادامه تحصيل راهي مدرسه عالي بازرگاني تبريز شد و براي شكل‌گيري انجمن اسلامي اين مركز دانشگاهي تلاش نمود. در اين زمان در تكثير و پخش اعلاميه‌هاي امام امت(ره) و نيز انتشار جزوه‌ها و بيانيه‌هاي افشاگرانه عليه سياستهاي سركوبگرانه رژيم فعاليت مي‌كرد.

در سال 1355 به دليل ضرورتي كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس مي‌كرد به گروه منصورون پيوست. از همين دوران بود كه به دليل ضرورتهاي كار مسلحانه مكتبي، ناچار به زندگي كاملاً مخفي روي آورد.

سال 1356 مامور جابجايي مقاديري سلاح از تهران به اهواز شد. در حالي كه گروه توسط عوامل نفوذي ساواك شناسايي شده و گلوگاههاي جاده تهران – قم توسط مامورين كميته مشترك ضدخرابكاري كنترل مي‌شد، وي ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همين سلاحها محمد و دوستانش دست به اجراي تعدادي عمليات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند.

در كنار فعاليتهاي مسلحانه، امور سياسي – تبليغي را نيز از ياد نمي‌برد و دامنه فعاليتهايش را به شهرهاي تهران، قم، يزد، اصفهان و كاشان گسترش داد.

در تاريخ 2/2/1357 سيدعلي جهان‌آرا، برادر سيدمحمد نيز توسط ساواك به شهادت مي‌رسد.

فعاليتهاي دوران انقلاب 
در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصميم مي‌گيرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامي بيشتر همراه با عده‌اي از دوستان خود به سوريه و اردوگاههاي مقاومت فلسطين برود. شهيد حجت‌الاسلام سيدعلي اندرزگو مسئوليت اعزام سيد محمد و دوستانش را عهده‌دار مي‌شود. پس از اعزام گروهي از ياران محمد و همزمان با راهي شدن خود او، كشتار مردم تهران در ميدان ژاله سابق توسط رژيم صورت مي‌گيرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف مي‌نمايد. او تصميم مي‌گيرد در ايران بماند و به مبارزه در شرايط حاد آن دوران ادامه دهد.

در پاييز سال 1357 در پي اعزام تانكهاي ارتش رژيم شاه به خيابانهاي اهواز و كشتار مردم، سيد محمد و دوستانش تصميم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده مي‌گيرند. در يك درگيري سنگين با نيروهاي زرهي رژيم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهي را مجروح مي‌كنند و سالم به مخفي‌گاه خويش باز مي‌گردند.با پيروزي انقلاب اسلامي در بيست و دوم بهمن 1357 سيد محمد پس از دو سال و نيم زندگي مخفي به خرمشهر باز مي‌گردد.

تشكيل كانون فرهنگي نظامي خرمشهر
به منظور حراست از دست‌آوردهاي فرهنگي، سياسي انقلاب اسلامي و تلاش در جهت تعميق و گسترش آنها و جلوگيري از تحقق توطئه‌هاي عوامل بيگانه، كه با طرح مساله قوميت و مليت سعي در ايجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسير انقلاب داشتند، شهيد جهان‌آرا همراه عده‌اي از ياران خويش كانون فرهنگي نظامي انقلابيون خرمشهر را تشكيل داد تا با بسيج مردم و نيروهاي جوان و تشكل حركت سياسي‌شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه‌هاي دشمنان آماده نمايد.شهيد جهان‌آرا خود مسئوليت شاخه نظامي كانون را عهده‌دار گرديد و با توجه به تجربيات و آگاهيهاي نظامي، به آموزش برادران و سازماندهي آنان پرداخت و با عنايت به اطلاعاتي كه از جنگ چريكي و شهري داشت، شهر را به چندين منطقه تقسيم كرد و مسئوليت حفاظت از هر منطقه را به عهده تيمهاي مشخص نظامي گذارد كه شاخه نظامي كانون به عنوان واحد اجرايي دادگاه انقلاب عمل مي‌كرد. كانون توانست به ياري دادگاه انقلاب، عده‌اي از عمال حكومت نظامي و برخي از سرمايه‌داران بزرگ را، كه عوامل مزدور بيگانه توسط آنان كمك مالي مي‌شدند، دستگير و به مجازات برساند.

تشكيل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها 
شهيد جهان‌آرا در شكل‌گيري سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسي داشت و ابتدا مدتي مسئوليت واحد عمليات را به عهده گرفت.در آن زمان با توجه به ضعف عملكرد دولت موقت در تامين خواسته‌هاي طبيعي و اوليه مردم محروم منطقه،‌ گروهكهاي چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهاي ناشي از حكومت ستمشاهي، نظام و كل حاكميت آنرا زير سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبري آن بدبين و به مقابله با آن بكشانند. جريان منحرف و وابسته «خلق عرب» نيز به عنوان يكي از ابزارهاي استكبار جهاني، در منطقه قد علم كرده بود تا براي اشاعه اهداف استكبار، با پشتيباني حزب بعث عراق، اعلام موجوديت نمايد و عملاً با طرح اختلاف شيعه و سني،‌ براي تجزيه خوزستان و رويارويي همه جانبه با نظام جمهوري اسلامي ايران برخيزد. شهيد جهان‌آرا در اين شرايط به فرماندهي سپاه خرمشهر منصوب شد.

شهيد جهان‌آرا با بكارگيري پاسدارن انقلاب و همكاري مردم، اين آشوب را سركوب و با عناصر فرصت‌طلب قاطعانه برخورد كرد و به لطف خداي تبارك و تعالي بساط اين گروهك ضدانقلابي برچيده شد.از اقدامات مهم و حياتي شهيد در اين زمان، تشكيل يك واحد عمراني در سپاه بود؛ زيرا جهادسازندگي در اين شهر هنوز راه‌اندازي نشده بود.ايشان برادران سپاه را براي حفاظت از دست‌آوردهاي انقلاب و ايستادگي در مقابل عوامل بيگانه تشويق و ترغيب مي‌كرد تا به خدمت و امداد برادران روستايي و عرب ساكن در نقاط مرزي كه در معرض تهاجم فرهنگي عوامل بيگانه قرار داشتند، بشتابد و با كار عمراني و فرهنگي زمينه‌هاي عدم پذيرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقويت كنند. در واقع وي دو عامل فقر و جهل را زمينه اساسي فعاليت ضدانقلاب در منطقه مي‌دانست و با درك اين مساله ضمن تكيه بر مبارزه پيگير عليه عوامل بيگانه، به ضرورت كار فرهنگي و تامين نيازهاي مردم منطقه اصرار فراوان داشت.

نقش شهيد در خنثي‌سازي كودتاي نوژه
شهيد جهان‌آرا در جريان كودتاه نوژه به منظور جلوگيري از هرگونه حركت و اقدام ضدانقلاب در پايگاه سوم دريايي خرمشهر، از سوي شوراي تامين استان خوزستان به سمت فرماندهي اين پايگاه منصوب گرديد و به كمك نيروهاي مومن و معتقد، تا تثبيت اوضاع و كشف بخشي از شبكه كودتا در ميان عناصر نيروي دريايي، اين مسئوليت را عهده‌دار بود.ايشان ضمن اينكه با زيركي و درايت در خنثي كردن اين توطئه عمل مي‌كرد، در بين پرسنل نيروي دريايي نيز از مقبوليت خاصي برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهاي اصولي وانقلابي او شده بودند.
حماسه خونين‌شهر  
در غروب روز 31 شهريور 1359 شهر خرمشهر را زير آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نيرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طريق پل ذوالفقاريه، به آبادان دسترسي پيدا كنند و در فاصله كوتاهي به اهواز رسيده و خوزستان عزيز را از كشور جمهوري اسلامي جدا نمايند. اما پيش بيني متجاوزين بعثي به هم ريخت و آنها در مقابل مقاوت دليرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زيادي از توان نظامي خود را (بيش از دو لشكر) در اين نقطه، زمين گير كرده و 45 روز معطل شوند و در نهايت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشير، آبادان را به محاصره در آورند. شهيد جهان آرا در مورد يكي از صحنه هاي اين حماسه عاشورايي مي گويد:«اميدي به زنده ماندن نداشتيم. مرگ را مي ديديم. بچه ها توسط بي سيم شهادتنامه خود را مي گفتند و يك نفر پش بي سيم يادداشت مي كرد. صحنه خيلي دردناكي بود. بچه ها مي خواستند شليك كنند، گفتم: ما كه رفتني هستيم، حداقل بگذاريد چند تا از آنها را بزنيم، بعد بميريم. تانكها همه طرف را مي زدند و پيش مي آمدند. با رسيدن آنها به فاصله صد و پنجاه متري دستور آتش دادم. چهار آرپي جي داشتيم، با بلند شدن از گودال، اولين تانك را بچه ها زدند. دومي در حال عقب نشيني بود كه به ديوار يكي از منازل بندر برخورد كرد. جيپ فرماندهي پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشيني تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر، ... حمله كنيد؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...»

جانباز عزيز جنگ، برادر محمد نوراني در اين باره مي گويد:«وارد حيات مدرسه شدم. بوي باروت شديد مي آمد. در داخل ساختمان ديدم قتلگاه روز عاشورا است. همين طور بچه ها در خون خودشان مي غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بيرون، شهيد جهان آرا تازه رسيده بود. گفتم: ديدي همه بچه ها را از دست داديم! در حالي كه شديداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را داديم اما امام را داريم، ان شاء الله امام خميني(ره) زنده باشد.»

آنها بادست خالي در حالي كه اسلحه و مهمات نداشتند و سياست بازاني چون بني صدر ملعون و مشاورين جنگي او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سياسي – نظامي ندارد، بايد زمين داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثي جنگيدند و به فرمان رهبر و مقتداي خود، مردانه ايستادگي كردند و با توجه به اينكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده اي از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اينكه رزمندگان، خودشان را در گروه هاي كوچك (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهي اين سردار دلاور اسلام عليه دشمن وارد عمل شدند.در اين مرحله شهيد جهان آرا با سازماندهي مناسب نيروهاي سپاه و مردمي و به كارگيري به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نيروهاي عراقي تنگ كرده بود. اما فشار دشمن هر روز بيشتر مي شد و ادوات و تجهيزات جنگ زيادي را وارد عمل مي كرد.

برادري تعريف مي كند:«روزهاي آخر اين مقاومت بود كه بچه‌ها با بي سيم به شهيد جهان‌آرا اطلاع دادند كه شهر دارد سقوط مي‌كند. او با صلابت به آنها پيام داد كه بايد مواظب باشيم ايمانمان سقوط نكند.»

شهيد جهان‌آرا مي‌گفت:«آرزو مي‌كنم در راه آزاد كردن خونين‌شهر و پاك كردن اين لكه از دامان جوانان شهيد شوم.»

او و همرزمانش با توكل به خدا، خالصانه جانفشاني كردند. در برابر دشمن ايستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبي در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت كردند و زير بار ذلت نرفتند و يكبار ديگر حماسه حسيني را در كربلاي ايران اسلامي تكرار نمودند.

سردار غلامعلي رشيد در ارتباط با اين حماسه به لحاظ نامي مي‌گويد:«مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعيت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقيم داشت، بلكه در سرنوشت كلي جنگ نيز تاثير گذاشت و باعث تاخير حمله عراقيها به اهواز گرديد و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزيز شهيد جهان‌آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و يارانش به ما آموخت كه چگونه بايد در برابر دشمن مردانه جنگيد.»
ويژگيهاي اخلاقي

 شهيد جهان‌آرا در كنار فعاليتهاي گسترده نظامي، به مسئله خودسازي و جهاد با نفس و كوششهاي عرفاني در جهت تقرب هرچه بيشتر به خداوند با تلاوت پيوسته قرآن، دعا و تلاش براي افزايش ميزان آگاهيهاي سياسي و اجتماعي توجه ويژه‌اي داشت.
از قدرت تجزيه و تحليل بالايي برخوردار بود و نفوذ كلام عجيبي داشت.خوش خلقي، قاطعيت، خلوص، تقوي، توكل، فداكاري، اعتماد عميق به ولايت فقيه و حضرت امام(ره) و خستگي‌ناپذيري از خصوصيات بارز وي بود.

به برادران مي‌گفت:«انقلاب بيش از هرچيز براي ما يك امتحان الهي و يك آزمايش تاريخي و اجتماعي است و در جريان آن امتحان بايد رنج، محروميت، مصايب و ناملايمات را با آغوش باز بپذيريم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت، محكم بايستيم و از طولاني شدن دوران امتحان و افزايش سختيها و ناملايمات نهراسيم، زيرا علاوه بر اينكه خود را از قيد افكار شرك‌آلود و وابستگيها، پاك و خالص مي‌كنيم، ريشه و نهال انقلابمان عميق و استوارتر مي‌شود و از انحراف و شكست مصون مي‌ماند.»در مبارزات، هيچ‌گاه به مسير انحرافي گام ننهاد و هميشه از محضر علما و روحانيون كسب فيض مي‌كرد. عشق و علاقه زيادي به حضرت امام خميني(ره) داشت و تكه كلامش اين بود: من مخلص و چاكر امام هستم. از جمله سخنانش اين بود كه: مادامي كه به خدا اتكا داريم و رهبريت بزرگي چون امام داريم، هيچ غمي نداريم.سيد محمد داراي روحيه‌اي عرفاني بود و بسياري از اوقات ديده مي‌شد كه در حال راز و نياز با خداي خود است. زماني كه در زندان به سر مي‌برد، از نماز شب غفلت نمي‌كرد.

تواضع و فروتني در سيد موج مي‌زد. با وجود اينكه فرماندهي سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را يك بسيجي مي‌دانست و در حالي كه فرماندهي قاطع بود اما رابطه عاطفي و برادرانه خود را با نيروهاي تحت امر حفظ كرده بود.او به تربيت كادرهاي كارآمد توجه خاصي داشت و در رشد دادن نيروهاي مردمي، تلاش چشمگيري نمود. صبر و استقامت، فداكاري و شهادت‌طلبي از خصايص بارزي بود كه وجود سيد را بسان شمعي در انقلاب ذوب نمود و جان شيرينش را فداي جانان كرد.
نحوه شهادت
در ساعت 30/19 دقيقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عمليات ثامن‌الائمه) يك فروند هواپيماي سي-130 از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانواده‌هايشان و مجروحين عزيز جنگ را به بيمارستانها برساند، كه در منطقه كهريزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد. از جمله شهداي اين سانحه تيمسار سرلشكر شهيد ولي الله فلاحي (جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سرتيپ شهيد موسي نامجو (وزير دفاع)، سرتيپ خلبان شهيد جواد فكوري (مشاور جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سردار سرلشكر پاسدار شهيد يوسف كلاهدوز (قائم مقام فرماندهي كل سپاه) و سردار سرلشكر پاسدار شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند.شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداكاري خالصانه در سخت‌ترين شرايط، به آرزوي ديرين خود رسيد و به شرف شهادت نايل آمد.

تجليل مقام معظم رهبري از شهيد محمد جهان آرا
من مايلم اينجا يادي بكنم از محمد جهان آرا، شهيد عزيز خرمشهر و شهدايي كه در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت كردند. آن روزها بنده در اهواز از نزديك شاهد قضايا بودم. خرمشهر در واقع هيچ نيروي مسلح نداشت. نه كه صد و بيست هزار (مانند بغداد) نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعميري از كار افتاده را مرحوم شهيد اقارب پرست – كه افسر ارتشي بسيار متعهدي بود – از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمير كرد. (البته اين مال بعد است، در خود آن قسمت اصلي خرمشهر نيرويي نبود) محمد جهان آرا و ديگر جوانهاي ما در مقابل نيروهاي مهاجم عراقي – يك لشكر مجهز زرهي عراقي با يك تيپ نيروي مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روي خرمشهر مي باريد – سي و پنج روز مقاومت كردند. همانطور كه روي بغداد موشك مي زدند، خمپاره ها و توپهاي سنگين در خرمشهر روي خانه هاي مردم مرتب مي باريد، اما جوانان ما سي و پنج روز مقاومت كردند. بغداد سه روزه تسليم شد ملت ايران، به اين جوانان و رزمندگانتان افتخار كنيد. بعد هم كه مي خواستند خرمشهر را تحويل بگيرند، دوباره سپاه و ارتش و بسيج با نيرويي به مراتب كمتر از نيروي عراقي رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسير در يكي دو روز از عراقيها گرفتند. جنگ تحميلي هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجيبي است. من نمي دانم چرا بعضي ها در ارائه مسائل افتخار آميز دوران جنگ تحميلي كوتاهي مي كنند.   مقام معظم فرماندهي كل قوا 22/1/1382 نماز جمعه تهران

گوشه اي از وصيتنامه

 انقلاب بيش از هرچيز براي ما يك ابتلاي الهي و يك آزمايش تاريخي و اجتماعي است و در جريان اين ابتلا بايد رنج، محروميت، مصايب و ناملايمات را با آغوش باز بپذيريم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت بايستيم و از طولاني شدن اين ابتلا و افزايش سختيها و ناملايمات نهراسيم، زيرا علاوه بر اينكه خود را از قيد آلودگيهاي شركين و وابستگيها، پاك و خالص مي‌كنيم، انقلابمان و حركت امت شهيدپرور، عميقتر و استوارتر مي‌شود و از انحراف و شكست مصون مي‌ماند.




تاريخ : شنبه پنجم آبان ۱۳۸۶ | 21:50 | نویسنده : مرتضی |