= خاطره شهید مهدی باکری
سردار شهید مهدی باکری

وقتی اقا مهدی باکری شهردار ارومیه بود ، یک شب باران شدیدی می بارید به طوری که که سیل جاری شده بود . ایشان همان شب ترتیب اعزام گروهای امداد را به منطقه سیل زده داد و خودش هم با آخرین گروه عازم منطقه شد و پا به پای دیگران در میان گل و لای کوچه ها که تا زیر زانو می رسید به کمک مردم سیل زده شتافت . در این بین آقا مهدی متوجه پیرزنی شد که با شیون و فریاد از مردم کمک می خواست . تمام اسباب و اثاثیه پیرزن در داخل زیر زمین خانه در آب فرو رفته بود . آقا مهدی باکری بی درنگ به داخل زیر زمین رفت و مشغول کمک به او شد ،  کم کم که کارها رو به بهتر شدن بود پیرزن به مهدی که مرتب در حال فعالیت بود نزدیک شد وگفت : خدا عوضت بدهد مادر ! خیر ببینی . نمی دانم این شهردار فلان فلان شده کجاست تا شما را ببیند و یک کم از غیرت و شرف شما یاد بگیرد؟
آقا مهدی خنده ای کرد وگفت راست می گویی مادر ! کاش یاد می گرفت.
مهدی باکری در آخرین دیدار خود با حضرت امام از ایشان برای خود طلب آمرزش نمود و پانزده روز بعد در عملیات بدر در اسفند ۱۳۶۳ مزد زحماتش را با شهادت گرفت و از میان زمینیان پر کشید و به افلاکیان آسمان پیوست تا همیشه زنده باشد و نظاره گر رفتار ما باشد .



تاريخ : پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۷ | 18:3 | نویسنده : مرتضی |